فراگشت | از درسدن تا خطوط قرمز مونیخ؛ تزارِ برآمده از سکوت تاریخ
هفتم اکتبر برای سیاست بینالملل تنها ورق خوردن تقویم و زادروز ولادیمیر پوتین نیست؛ یادآوری بیش از دو دهه تکروی و دستکاری در معادلات قدرت جهانی است. مردی که در ۷ اکتبر ۱۹۵۲ در خرابههای لنینگراد پس از جنگ جهانی دوم چشم به جهان گشود، بعدها نه بر اساس تئوریهای آکادمیک علوم سیاسی، بلکه با منطق خونسرد، ریاضیگونه و غریزی دستگاههای اطلاعاتی، سرنوشت بزرگترین کشور جهان را به دست گرفت.
نقطه پرگار زندگی سیاسی پوتین را باید در پاییز ۱۹۸۹ در شهر درسدن آلمان شرقی جستوجو کرد. وقتی دیوار برلین در حال فروریختن بود و معترضان خشمگین به سمت مقر اطلاعاتی کاگب هجوم آوردند، پوتین جوان با یک اسلحه کمری مقابل جمعیت ایستاد و به مرکز فرماندهی برای پشتیبانی نظامی پیام فرستاد؛ پاسخی که دریافت کرد، کوتاه و فلجکننده بود: «مسکو سکوت کرده است.» این انفعال مرگبار و فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ که پوتین سالها بعد آن را «بزرگترین فاجعه ژئوپلیتیک قرن بیستم» نامید، دکترین بقای او را شکل داد: در جهان بیرحم قدرت، ضعف دعوت به تجاوز است و خلأ قدرت مساوی با نابودی.
صعود او از شهرداری سنپترزبورگ تا رأس هرم قدرت در مسکو با دقت مهندسی شد. در واپسین ساعت قرن بیستم، یعنی ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹، وقتی بوریس یلتسینِ فرتوت چمدان هستهای را به او سپرد، پوتین بازسازی هیبت فروپاشیده مسکو را آغاز کرد. او با مشت آهنین در جنگ دوم چچن (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۰) شکافهای داخلی را سرکوب کرد و در سال ۲۰۰۳ با بازداشت و محاکمه قدرتمندترین الیگارش وقت، میخائیل خودورکوفسکی، به همه فهماند که از این پس ثروت، رسانه و امنیت تنها در انحصار کرملین خواهد بود.
اما مانیفست تقابل آشکار او با نظم غربی در فوریه ۲۰۰۷ در «کنفرانس امنیتی مونیخ» رونمایی شد؛ جایی که او نظم تکقطبی به رهبری واشنگتن و پیشروی ناتو به شرق را به چالش کشید و هشداری صریح داد که در غرب جدی گرفته نشد. پاسخهای کرملین مرحلهبهمرحله و روی نقشه عملیاتی شدند: نمایش برقآسای قدرت در جنگ گرجستان در اوت ۲۰۰۸، الحاق برقآسا و بدون خونریزی شبهجزیره کریمه در مارس ۲۰۱۴، مداخله اثرگذار در سوریه در ۲۰۱۵، و سرانجام قمار تمامعیار فوریه ۲۰۲۲ در اوکراین. پوتین در تمامی این ایستگاهها نشان داد که هرگز حاضر به پذیرش «حیاط خلوتِ ناامن» نخواهد بود.
امروز، در هفتم اکتبر، پوتین پشت میزهای بلند کرملین ایستاده است؛ نه فقط به عنوان یک رئیسجمهور، بلکه در قامت معمار نظمی نوین و جهان چندقطبی. برای منتقدان غربی، او اقتدارگرایی تجدیدنظرطلب و تهدیدی علیه ثبات جهانی است، و برای حامیانش در داخل، بازگرداننده عزت از دسترفته یک امپراتوری کهنسال. اما در لایههای زیرین تمام این مناقشات، ولادیمیر پوتین همچنان همان مأمور عملگرای درسدن باقی مانده است؛ کسی که با تمام جنگها و بحرانهایش، یک مأموریت را دنبال میکند: اینکه هرگز اجازه ندهد کرملین دوباره در برابر تاریخ «سکوت» کند. /فراز
@farazdaily
Post #99776
208