فرازان | تلهی کلامیِ فاجعه؛ چرا در مترو، تاکسی و مکانهای عمومی از جنگ حرف میزنیم؟
«فکر میکنی این هفته میزنند؟»، «دلار تا چند بالا میرود؟»، «شنیدهای پروازها لغو شده؟». کافی است صبحها سوار تاکسی خطی شوید، واگنهای فشردهی مترو را گز کنید یا پای صحبت کارمندان در وقت استراحت بنشینید؛ گویی تمام شیرازهی گفتوگوهای روزمره حول یک محور میچرخد: وسواس جمعی پیرامون جنگ قریبالوقوع. این نشخوار دائمی اخبار تهدید و فاجعه که اعصاب جمعی را به مرز انفجار رسانده، صرفاً یک کنجکاوی ساده یا واکنشی طبیعی به رخدادهای ژئوپلیتیک نیست؛ پدیدهای است که در جامعهشناسی انتقادی از آن به عنوان «تسلیح روانی اضطراب» یاد میشود.
سرمایهداری مدرن و ساختارهای سلطه همواره با بمب و موشک اعمال قدرت نمیکنند؛ سلاح کارآمدتر آنها «بمب اطلاعاتی» و تولید تعلیق مداوم است. هنگامی که یک جامعه در برزخِ پایانناپذیر «امروز جنگ میشود یا فردا» محبوس میماند، نخستین چیزی که منهدم میشود، افق زمانی و توان برنامهریزی آینده است. برای فرودستان و حقوقبگیران، افق تفکر از مطالبات بنیادین—مانند دستمزد عادلانه، تورم کمرشکن، بحران مسکن یا حقوق صنفی—به یک غریزهی خام تقلیل مییابد: «تنها تا پایان هفته دوام بیاور». ترس سازمانیافته، حساسیت طبقاتی را خلع سلاح و جامعه را در برابر نابرابری ساختاری بیحس و منفعل میکند.
اما فاجعهبارترین لایهی ماجرا، نابرابری در توزیع عینی هزینههای این ترس است. سرمایهدار و فرادستِ اقتصادی در مواجهه با زمزمههای جنگ، دارایی خود را به ارز، طلا یا ویلایی در کشوری امن منتقل میکند؛ اما مسافر خطی تاکسی و کارگر روزمزد هیچ مفری ندارد. طبقهی فرودست، هزینهی این جنگ روانیِ بیپایان را مستقیماً از جیب سلامت روان، تپش قلب و فشار خون خود میپردازد. بدتر آنکه، شهروندان خسته ناخواسته در راهروهای اداره، تاکسیها و جمعهای خانوادگی نقش بلندگوی رایگان بازتولید همین پروپاگاندای دلهرهآور را ایفا میکنند؛ هر مکالمهی پراسترس، خشونتی روانشناختی است که فرودستان نادانسته علیه یکدیگر اعمال مینمایند.
چگونه میتوان از این چاه سیاه روانی و این چرخهی فرساینده خارج شد؟
پل ویریلیو معتقد است برای شکستن چرخهی ترس سازمانیافته، باید چند گام عملی برداشت:
۱. کُند کردن آگاهانهی ریتم اخبار (Deceleration): نخستین گام، قطع ارتباط با فیدهای خبری لحظهای و پرهیز از چک کردن ثانیهبهثانیهی کانالهای تلگرامی است. وقتی سرعت دریافت اطلاعات را پایین میآوریم، بمب اطلاعاتی فرصت منفجر شدن در سیستم عصبی ما را پیدا نمیکند.
۲. اعتصاب کلامی در روابط روزمره: شکستن این چرخه به ارادهای جمعی نیاز دارد. کافی است در تاکسی، مترو یا جمع همکاران، تعارف را کنار بگذاریم و با ملایمت مرز تعیین کنیم: «بیایید در این مسیر از جنگ حرف نزنیم؛ اعصاب همهمان خسته است». این سکوت آگاهانه، قطع کردن زنجیرهی بازتولید وحشت است، نه بیتفاوتی.
۳. پناه بردن به زیست ملموس و همبستگی انسانی: سرمایهداریِ ترس میکوشد ذهن ما را در آسمانِ مبهمِ ژئوپلیتیک معلق نگه دارد تا زمینِ زیر پایمان را فراموش کنیم. پادزهر آن، بازگشت به روابط واقعی، حمایت عاطفی از اطرافیان و متمرکز شدن بر کارهایی است که واقعاً در کنترل ماست: کار، خانواده، سلامت روان و پیوندهای روزمره.
سکوت کردن در برابر این هیستری جمعی به معنای انکار مخاطرات جهان پیرامون نیست؛ بلکه یک عمل آگاهانهی مقاومت مدنی در برابر انضباط طبقاتی ترس است. باید ایستاد و نپذیرفت که اخبار هولناک، اتاق نشیمن، تاکسی و آرامش ذهن ما را مصادره کند. پس زدن نشخوار شایعات جنگ، بازپسگیری حق حیات، آسایش روان و متوقف کردن چرخدندهای است که میخواهد انسان شاغل را از یک فاعل زنده و پویا، به سوژهای لرزان، وحشتزده و مطیع فروکاهد.
آنچه خواندید خلاصهای بود از کتاب «The Administration of Fear» نوشتۀ پل ویریلیو و برتراند ریچارد، منتشرشده در سال ۲۰۱۲ توسط انتشارات سمیوتکست (Semiotext(e)). /فراز
@farazdaily
Post #99705
274
- ❤ 1