زیباییِ محضی تو ، لبریزِ تماشایی
آیینه به حسرت ماند، در وسعتِ رعنایی
وقتی نفست وا شد، در پنجرهٔ خاموش
پیچید به باغ از تو ، آوازِ شکوفایی
خورشید به دیدارت، هر صبح وضو میکرد
تا نور بیـاموزد ، آیـینِ درخـشایی
از خندهٔ شیرینت، فروردین ورق میخورد
گل میزد و میشکفت، از بس که دلآرایی
چشمان تو دریاییست، آرامتر از باران
موج از تو ورق میزد، تفسیرِ دریایی
لبخند تو میآمد، بیدعوت و بیهنگام
چون عطرِ سحرگاهی، در خلوتِ تنهایی
گیسوی تو را شب هم، در خویش نمیگنجید
هر حلقهٔ آن راهیست، تا مرزِ هویدایی
از شانهٔ تو انگار، شب ریخته بر گیتی
تا ماه بیامیزد ، با سایهٔ سودایی
نامت اگر افتادهست، بر حاشیهٔ لبها
شیرین شده در کامم، تلخیِ مدارایی
وقتی که تو میخندی، خورشید غزلخوان است
شب در قدمت گم کرد ، آیـینِ سیهپایی
یک عمر دویدم تا ، همسایهٔ تو باشم
دیدم که تو خورشیدی، من ذرهٔ شیدایی
زیبایی اگر روزی ، گم کرد نشانش را
باید ز نـگاهِ تو ، یابد رهِ زیـبایی
هر واژه که گل کردهست، از برکتِ چشمانت
وامیست که شعر آورْد، از دولتِ نجوایی
پرسیدم و خاموشی، لبخند زد و فرمود:
عشق است اگر شعریست؛ جز عشق، چه گویایی؟
گفتم که غزل چیست؟ آهسته نگاهم کرد
فرمود همان عشقی، کز عشق شده آوایی
دیوانه نخوانیدم؛ من عاقلِ آن دردم
کز عشق توان گیرد، هر لحظه شکیبایی💫💫
#کریمزاده
@Fanoos7277
Post #28497
157
- 👍 4
- ❤ 2
- 👏 2