دیریست در چنگ بیابانم
مردادم اما لَنگ بارانم
دیوانهام دیوانهای عاقل
عاشق شدم اما مسلمانم
در بازیِ بازیگری کردن
من پشت پرده پوچ و پنهانم
مرد عمل هستم ولیکن باز
گویای ندارم، نیست مِیدانم
رفته بهاران چند قرن انگار
من چلّهی پائیزم، آبانم
برگم که خشکیدهاست رگهایم
فرشی شدم پهنِ خیابانم
این کوچه اما ردی از او نیست
سیرِ لگد از این و از آنم
بال و پرم در شهر هم بستهست
در خانه هم انگار زندانم
گویند:《جانی هم برایت هست؟》
جان و جهان تقدیم جانانم
حتی اگر معشوق بیمهر است
من عاشقی را خوب میدانم
✎ "فندآ"
#غزل
Post #1406
83
- ❤ 4