اگر زمانی که در رحم مادرمان بودیم کسی به ما میگفت "روزی خواهد رسید که باید اینجا را ترک کنی و دیگر نمیتوانی در این تاریکی گرم و بیمرز بمانی و باید به جهانی بروی که در آن هوا تنفس میشود، نور میتابد، صداهای ناشناخته وجود دارند و باید روی دو پای خودت بایستی"
آیا باور میکردیم؟
مسلماً نه..
در آن مرحله، جهان ما همان رحم بود. ما فقط آن را میشناختیم.. آن را حس میکردیم.. با آن یکی بودیم.
آگاهی ما محصور بود و محدود و هر چیزی بیرون از آن، غیرقابل تصور و حتی تهدیدکننده به نظر میرسید.
ترنزیت ونوس در خرچنگ امسال همین مفهوم را به یادمان می آورد..
اینکه هیچ عشقی تا ابد ادامه ندارد.. روزی بند ناف ما قطع میشود و داستان جدیدی آغاز میشود..
این ترنزیت همزمان است با دیدار ونوس و ژوپیتر در خرچنگ در حالیکه سترن و نپتون آن را با سختگیری نظارت میکنند..
بنظرم مثل فشار تولد است..
ونوس هر کدام از ما در حال تولدی دوباره است..
و فردای این گذر
عشق برای ما
رنگ تازه ای خواهد گرفت.
🤩
@Allah24659797
@fallenikk
Post #5369
175
