شکست، هزار تکه شد، همه جا به رنگ خون سیاه رنگم آغشته شد.
قلب تاریک و بیجون من باز هم کشته شد،
اما اینبار راه زنده شدن ندارد، اینبار راهی برای بهم چسباندنش ندارم.
ساکت است، به انعکاس خودش در تیکه های باقی مانده از تن شیشهایش خیره است، او ساکت است..
کنار گوشش زمزمه کردم؛
"دیدی که در جهان مردهی این تن راهی برای رنگین دیدن دنیا نبود؟"
برای همیشه خرد و خاکستر شد، برای همیشه ساکت شد.
خاموش شد، کشته شد.
تنها تهی بودن جایش در سینهام درد بی صدایی حمل میکند، حال تنها تر از همیشه شدم.
بر سر مزارش خاک میریزم و بی صدا با دردی ابدی یکی میشوم.
-ستارهیخاموش، پارکجیمین.
Post #12678
111