Post #4164
90
Forwarded from صاحبِپوتینهایبزرگ
«بعضی شبا، ماه یه ریختی با غضب نیگام میکنه که میشه از جمله تلخترین شبهای تاریخ». جانم؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ خب چه انتظاری داری؟ از منِ ضعیف چی برمیاد جز خندههای عمومی و گریههای فردی؟ من زورم کمه. من خم میشم. من ژولیده و سیاه و خموده و عرق کرده و پژمرده و بی بار و برگ میشم. من میشکنم و برخلاف شما زوردارها از پرتگاهِ زندگی و روان سقوط میکنم. من زورم کمه عزیزِ من. راه حلهام شاملِ گریه است.