حامد عسکری نقل میکرد که:
بعد از زلزله بم که با دستهای خودم،عزیز ترین افراد زندگیم و رفیقام رو به خاک سپردم،دیگه دنیا برام تموم شده بود. از زندگی بریده بودم که مادرم خودش رو به من رسوند و با تشر به من گفت: خودت رو جمع کن! از حسین "عليهالسلام" ،پسرِ برترین خلق خدا بالاتر نبود. وقتی به فجیعترین حالت کشته شد و پیکر بر زمین ماندهاش به خاک سپرده شد، همچنان خورشید مثلِ هر روز از مشرق طلوع کرد و همچنان گنجشک ها بر سر شاخه ها آواز خوندن.
آره..ما شاهدِ طلوعِ مداومِ صبحیم،پس از دفن شدن خودمون زیرِ خاک.. و شنیدن صدای گنجشک ها در حالی که جسم پس از جدا شدن روح دیگه قرار نیست بشنوه. ما این چند ساعت هزار بار مردیم و روح از تنمون جدا شد و دفن شدیم و باز خورشید طلوع کرد و باز گنجشک ها خوندن.
[خدایا از استقامت ما راضی هستی؟]
Post #4063
99