Post #3750
92
هی پسر.چقدر دلم میخواد مثل قدیم،اینجا بنویسم ولی هر چی نگاه میکنم میبینم هیچی مثل قدیم نیست.دیگه چی بنویسم؟قدیم خبر نداشتم ناوگان های عظیمی به سمتم خواهد آمد.دروغه بگم نمیدونستم ولی خب حداقل هی نشسته بودم به خودم میگفتم خواهیم دید چه خواهد شد.نمیدونستم اینجوری میشه.نمیدونستم تقریباً چیزی ازم نمیمونه.نمیدونم.کاش تیکه هام به هم وصل شن.فعلا دعام کنید.همچنان خواهیم دید چه خواهد شد.