✡️🕉✝️☪️ آیا انسانها به طور غریزی مذهبی هستند؟
🛐 آیا باورهای معنوی نتیجه اجتناب ناپذیر فرگشت است؟
براندون آمبروسینو در مقاله ای که امروز در بی بی سی چاپ شد به این موضوع میپردازد. او میگوید:
زمانی که دانشجو بودم تبلیغی ضد مواد مخدر در تلویزیون پخش میشد که در آن یک تخم مرغ را نشان میدادند و میگفتند "این مغز شماست"، و بعد آن را با یک ماهیتابه خرد میکردند و میگفتند "این مغز شما بعد از مصرف مواد مخدر است". این تبلیغ مرا یاد دوران کودکی ام و کلیسایی که به آن میرفتم انداخت، وقتی که در آنجا به ما میگفتند ما به مواد مخدر نیاز نداریم چونکه خدا میتواند ما را به همان اندازه از خود بیخود کند و به همان حس سرخوشی برساند، بدون اینکه هیچ عوارض جانبی داشته باشد (بگذریم که مقدار خشونتهای مذهبی که در طول تاریخ وجود داشته به هیچ وجه نمیتواند این ادعا را که اعتقاد به خدا عوارض جانبی ندارد تایید کند). حالا مدتهاست که کلیسای دوران کودکی ام را ترک کرده ام و اغلب در مورد باورم به "خدا به عنوان یک ماده مخدر" خجالت میکشم. ولی هر چه بیشتر به ظهور دین و الهیات فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که با همه ی واژگان ناشیانه شان، رهبران دینی دوران کودکی ام نکته ای مشابه آن تبلیغ برای گفتن داشتند و آن اینکه خدا یک کاری با مغز انسان میکند.
"این مغز شماست... این مغز شما بعد از اعتقاد به خداست"
اندرو نیوبرگ، متخصص مغز و اعصاب که در مورد تاثیر تجربیات مذهبی بر مغز مطالعه می کند، میگوید: "اگر شما به اندازه کافی به خدا فکر کنید، چیزی شگفت آور در مغزتان اتفاق می افتد. عملکردهای عصبی شروع به تغییر می کنند. مدارهای متفاوتی فعال شده درحالیکه برخی دیگر غیرفعال می شوند. دندریت های جدید شکل می گیرند، اتصالات جدید سیناپسی ایجاد می شوند و مغز نسبت به قلمرو "ادراک" حساس تر می شود. استنباط ها و باورها شروع به تغییر می کنند و اگر خدا برای شما معنی داشته باشد، از لحاظ نورونی نیز خدا برای شما واقعی می شود."
نیوبرگ و تیمش از افراد هنگام تجربیات مذهبی مثل نیایش و یا مدیتیشن اسکن مغزی میگیرند. آزمایشات آنها نشان میدهد که در هنگام این تجربیات، لوب آهیانه ای (parietal lobe) که وظیفه ی پردازش اطلاعات حسی، ایجاد حس نفس (sense of self) و ایجاد رابطه ی مکانی بین خود و دنیای پیرامون را دارد غیرفعال میشود. در نتیجه ی آرام شدن این منطقه از مغز، حس نفس (خود بودن) به تدریج کمرنگ شده و مرزهای بین خود و دیگران، دنیا و خدا به تدریج از بین میروند و حس یکی شدن در فرد ایجاد میشود.
بخش دیگری از مغز که به شدت در تجربه مذهبی درگیر و کم فعالیت میشود، لوب پیشانی (frontal lobe) است که به ما در تمرکز توجه، تصمیم گیری و ایجاد حرکات ارادی کمک میکند. هنگامی که این منطقه خاموش می شود، از لحاظ تئوری نوعی تجربه ی از دست رفتن فعالیت های آگاهانه حاصل میشود به این معنی که شخص دیگر خود را مسبب اتفاقات اطرافش نمیداند، بلکه وقایع برای او اتفاق می افتند."اگر شما مذهبی و یا معنوی باشید، پاسخ [دلیل وقایعی که اتفاق میفتند] برای شما واضح است".
اما سوال مهمتر این است که چرا مغز به نوعی تکامل یافته که نه تنها اینگونه تجارب را تسهیل میکند بلکه آن را تشویق هم میکند؟
پاسکال بویر در کتاب "توضیح ادیان" می نویسد: "توضیح اعتقادات و رفتارهای مذهبی را باید در روشی که ذهن تمام انسانها کار میکند یافت. چیزی که مهم است آن خواصی از ذهن است که در همه ی اعضای گونه ی ما با مغز عادی یافت میشوند". یکی از این خواص، حساسیت فوق العاده برای تشخیص عامل (HADD: Hypersensitive Agency Detection Device) است. این دستگاه تشخیص عامل، تمایلی در حیوانات از جمله انسان است برای نسبت دادن یک عامل هوشمند و یا هدفمند به شرایطی که ممکن است چنان عاملی را نداشته باشد. فرض بگیریم شما در یک علفزار هستید و صدایی از بوته ی نزدیک تان میشنوید. چه فکر میکنید؟ اینکه این فقط صدای باد است و من میتوانم به ماندنم اینجا ادامه بدهم؟ یا اینکه این صدای حرکت یک شکارچی است و من باید فرار کنم؟
از لحاظ فرگشتی، گزینه ی دوم بهترین انتخاب است. اگر دومی را انتخاب کنید و صدا فقط باد بوده باشد، چیزی برای از دست دادن ندارید. ولی اگر تصمیم گرفتید که صدا را نادیده بگیرید و یک شکارچی از آب درآمد، شما شانس زنده بودن را از دست دادید. در نتیجه از لحاظ فرگشتی بیش فعالیت در نسبت دادن عامل به وقایع اطراف از نادیده گرفتن آنها سودمندتر بوده است.
@explorermindset 🌐
[ادامه دارد...]
Post #121
2.02K