همیشه و همواره دوباره به همون جا همون نقطه اول برمیگردی
“ '올라갈 수 있을까?' 고민이 많은 너”
تویی که خیلی فکرت درگیر اینه که 'آیا میتونم بالا برم؟'
“익숙한 듯 가파른 계단 끝에”
انتهای پلههای شیبداری که آشنان
“다시 또 오른다”
دوباره بازهم بالا میری
“한참을 올라와 돌아봤을 때”
وقتی بعد از اینکه کلی بالا رفتی برمیگردی و نگاه میکنی
“오히려 더 내려가 '끝이 있긴 할까?' ”
[انگار] حتی پایینتر هم رفتی 'آیا اصلا پایانی داره؟'
“그대 답답한 마음”
اون احساسات کلافهات رو
“누구에게 말할 수 없을 때”
وقتی نمیتونی به هیچکس بگی
“하루 또 하루 힘들고 지쳐가도”
حتی اگه روز به روز سختتر بشه و حتی اگه خستهتر بشی
“그대 언젠가는”
تو بالاخره یه روز
“밝게 빛나 빛 되리라”
به روشنی میدرخشی و خود نور میشی
“조금 더, 조금만 더, 손 닿을 때까지”
یکم بیشتر، فقط یکم دیگه، تا وقتی دستت برسه
“내가 그대의, 내가 그대의”
من برای تو، من برای تو
“계단참이 되어 쉴 곳을 만들면”
اگه به جایی برای توقف تبدیل بشم و جایی برای استراحت بسازم
“그대 잠시라도”
تو حتی برای یه لحظه
“편하게 쉬어”
راحت استراحت کن
“모두가 잠든 밤 이런 마음에”
توی شبی که همه خوابن با این حس
“눈물이 또 날 때면 더 속상해져”
وقتی دوباره اشکها سرازیر میشن ناراحتتر میشی
“지나온 많은 계단 하나하나”
همه اون پلههایی که تک به تک پشت سر گذاشتی
“서러워지는 밤”
شبی غمانگیز
“오늘도 어제 같아 또 제자리만”
امروز هم مثل دیروز باز هم فقط درجا میزنی
“부디 언젠가는”
امیدوارم یه روز
“그대 붉은 꽃 피리라”
تو مثل گل سرخ شکوفا بشی
“조금 더, 한걸음 더, 손 닿을 때까지”
یکم بیشتر، یه قدم دیگه، تا وقتی دستت برسه
“내가 그대의, 내가 그대의”
من برای تو، من برای تو
“계단참이 되어 쉴 곳을 만들면”
اگه به جایی برای توقف تبدیل بشم و جایی برای استراحت بسازم
“그대 잠시라도”
تو حتی شده برای لحظهی کوتاهی
“편하게 쉬어”
میتونی راحت استراحت کنی