توی این بعد از ظهر که اولین برف میباره
“너에게 전화를 걸 수만 있다면, 기쁠텐데”
اگه فقط میتونستم بهت زنگ بزنم، خوشحال میشدم
“벌써 일년이 지났는데 난 아직 미련”
به همین زودی یک سال شده ولی من هنوز هم پر از دلبستگیام
“가득해서 '쓸쓸해' 어느새 혼잣말”
لبریز شده و ناخودآگاه با خودم میگم 'تنهام'
“1년 전으로 갈 수 있다면”
اگه میتونستم به یک سال قبل برگردم
“(마음을 되돌려) 지금 우린 달라졌을까?”
(و احساساتمون رو برگردونم) آیا الان اوضاعمون فرق میکرد؟
“Yeah, 바보 같은 소리지, 그래도 만약”
آره، درسته حرف احمقانهایه، ولی با اینحال اگه
“너를 만나면, 눈물 차 올라”
تو رو ببینم، اشک توی چشمهام جمع میشه
“바보 같은 난 아무 말 못해”
منِ احمق نمیتونم هیچ حرفی بزنم
“말해줘, '메리, 메리 크리스마스. 안녕, 잘 지내는거지?' ”
بهم بگو، 'مری، مری کریسمس. سلام، حالت خوبه درسته؟'
“눈이 내리면 멍든 가슴이 모두 하얗게 다 덮여지게 될까?”
وقتی برف بباره آیا قلب کبودم کاملا پوشونده و سفید میشه؟
“미안해, 잘해주지 못해”
متاسفم، که باهات خوب رفتار نکردم
“후회만 가득가득 했던 그 크리스마스”
اون کریسمسی که فقط پر از پشیمونی بود
“불빛 가득한 거리거리”
توی خیابونهای پر از چراغ
“혼자 걸었어, 다들 행복해 보여”
تنها قدم میزدم، همه خوشحال بنظر میرسیدن
“너는 언제나 공기처럼 있어줄 거란 착각에”
با توهم اینکه همیشه مثل هوا کنارم هستی اون روزها رو
“멍청히 보내 (내가 너무 미안해)”
احمقانه گذروندم (من خیلی متاسفم)
“지나고 나면, 너무 소중해”
وقتی میگذره، خیلی باارزش میشه
“(항상 지나치지) 왜 그때는 모르는 걸까?”
(همیشه همینطوری میگذره) چرا اونموقع نمیفهمیم؟
“지금은 다를 거야 말해주고파 (yeah)”
میخوام بگم که الان همه چیز تغییر کرده (آره)
“너를 만나면, 눈물 차 올라”
وقتی تو رو میبینم، اشک توی چشمهام جمع میشه
“바보 같은 난 아무 말 못해”
منِ احمق نمیتونم هیچ حرفی بزنم
“말해줘, '메리, 메리 크리스마스. 안녕, 잘 지내는거지?' ”
بهم بگو 'مری مری کریسمس. سلام حالت خوبه مگه نه؟'
“눈이 내리면 멍든 가슴이 모두 하얗게 다 덮여지게 될까?”
وقتی برف بباره آیا قلب کبودم کاملا پوشونده و سفید میشه؟
“눈물인지 눈 때문인지”
نمیدونم اشکه یا بهخاطر برفه
“점점 너 멀리 멀리 보이던 그 크리스마스”
اون کریسمسی که تو کمکم دورتر و دورتر بنظر میرسیدی
“정말 신기한 일이야 너의 생각만으로”
واقعا چیز شگفتانگیزیه اینکه فقط با فکر کردن بهت
“눈물 차 흐르니말야 (Tears are falling, falling, falling)”
اشکهام سرازیر میشن (اشکها جاری میشن، جاری میشن، جاری میشن)
“다시 너에게로 가고 싶어”
میخوام دوباره به سمتت برگردم
“무슨 일이든 할 수 있어”
میتونم هر کاری بکنم
“지금까지 삶이 모두 사라진다 해도, girl”
حتی اگه تمام زندگیم تا الان از بین بره، دختر
“너를 만나면, 눈물 차 올라 (ooh, ooh, ooh)”
وقتی تو رو میبینم اشک توی چشمهام جمع میشه (اوه، اوه، اوه)
“바보 같은 난 아무 말 못해 (yeah, yeah, yeah)”
و منِ احمق نمیتونم هیچ حرفی بزنم (آره، آره، آره)
“말해줘, '메리, 메리 크리스마스. 안녕, 잘 지내는거지?' (Baby girl, ooh, yeah)”
بهم بگو، 'مری مری کریسمس. سلام حالت خوبه مگه نه؟' (دختر عزیزم، اوه، آره)
“눈이 내리면 멍든 가슴이 모두 하얗게 다 덮여지게 될까?”
وقتی برف بباره آیا قلب کبودم کاملا پوشونده و سفید میشه؟
“미안해, 잘해주지 못해”
متاسفم، که باهات خوب رفتار نکردم
“후회만 가득가득 했던”
که فقط پر از پشیمونی بود
“너를 만나면, 눈물 차 올라 (눈물 차 올라)”
وقتی تو رو میبینم، اشک توی چشمهام جمع میشه (اشک توی چشمهام جمع میشه)
“바보 같은 난 아무 말 못해 (아무 말 못하는 나 인걸)”
منِ احمق نمیتونم هیچ حرفی بزنم (نمیتونم هیچ حرفی بزنم)
“ '메리, 메리 크리스마스. 잘 지내는거지?' ”
'مری، مری کریسمس. حالت خوبه مگه نه؟'
“눈이 내리면 멍든 가슴이 모두 하얗게 다 덮여지게 될까?”
وقتی برف بباره آیا قلب کبودم کاملا پوشونده و سفید میشه؟
“눈물인지 눈 때문인지”
نمیدونم اشکه یا بهخاطر برفه
“점점 너 멀리 멀리 보이던 그 크리스마스”
اون کریسمسی که تو کمکم دورتر و دورتر بنظر میرسیدی