بیتوجه، بیتوجه
“Shoot anonymous, anonymous”
ناشناس حمله میکنن، ناشناس
“Heartless, mindless”
بیاحساس، بیفکر
“No one who care about me”
هیچکس به من اهمیت نمیده
“잃어버린 채 외면하는 것 같아”
گم شدهام انگار همه ازم روی برگردوندن
“참을 수밖에 없어”
چارهای جز تحمل ندارم
“눈을 감지만”
پس چشمهام رو میبندم
“마마! 이젠 내게 대답해줘”
ماما حالا دیگه بهم جواب بده
“왜 사람들이 달라졌는지”
که چرا آدمها تغییر کردن
“아름다운 시절이라는게 존재하긴 했는지”
که آیا اصلا دوران زیبایی که از اون حرف میزنن واقعا وجود داشته
“이제 더는 사랑하는 법도 잊었고 배려하는 맘도 잃었고”
حالا دیگه حتی راه عشق ورزیدن رو هم فراموش کردیم و احساس همدلیمون رو هم از دست دادیم
“등을 돌린 채로 살아가기 바쁜걸”
سرمون گرم زندگی کردنه درحالیکه به همدیگه پشت کردیم
“익명의 가면에 감췄던 살의 가득한 질시”
این حسادت پر از قصد کشت که پشت نقابهای ناشناس پنهان شده
“끝을 봐도 배고픈 듯한”
حتی وقتی به انتهاش نگاه میکنیم انگار سیر نمیشیم
“이젠 만족해?”
حالا دیگه راضیای؟
“우린 더 이상 눈을 마주 하지 않을까?”
دیگه به چشمهای همدیگه نگاه نمیکنیم؟
“소통하지 않을까?”
دیگه با هم ارتباط برقرار نمیکنیم؟
“사랑하지 않을까?”
دیگه به هم عشق نمیورزیم؟
“아픈 현실에 다시 눈물이 흘러”
دوباره با این حقیقت دردناک اشکهام جاری شد
“바꿀 수 있다고 바꾸면 된다고 말해요 마마 마마”
بگو که این میتونه تغییر کنه، بگو که فقط باید تغییرش بدیم ماما ماما
“언젠가부터 우린 스마트한 감옥에 자발적으로 갇혀”
از یه جایی به بعد ما به طور داوطلبانه توی این زندان هوشمند خودمون رو گیر انداختیم
“0과 1로 만든 디지털에 내 인격을 맡겨”
شخصیتمون رو به دنیای دیجیتالی که از صفر و یک ساخته شده سپردیم
“거긴 생명도, 감정도, 따듯함도 없고, 언어 쓰레기만 나뒹구는 삭막한 벌판”
اونجا نه زندگیای هست، نه احساسی، نه گرمایی، فقط یه سرزمین برهوت هست که زبالههای زبانی در اطرافش پراکندهان.
“날이 갈수록 외로움만 더해져”
همینطور که روزها میگذرن تنهایی عمیقتر میشه
“우리가 인간일 수 밖에 없는 건 상처 받는 것”
تنها راهی که میتونیم انسان باشیم اینه که آسیب ببینیم
“만나고, 손을 잡고, 느끼며, 함께 울고 웃고, 닮아가고, 서로 연결돼”
همدیگه رو ملاقات کردن، دستهای هم رو گرفتن، احساس کردن، باهم گریه کردن و خندیدن، شبیه هم شدن، و باهم ارتباط برقرار کردن
“돌이키고 싶다면”
اگه بخوایم به عقب برگردیم
“우린 더 이상 눈을 마주 하지 않을까?”
نباید دوباره به چشمهای همدیگه نگاه کنیم؟
“소통하지 않을까?”
نباید باهم ارتباط برقرار کنیم؟
“사랑하지 않을까?”
نباید به هم عشق بورزیم؟
“아픈 현실에 다시 눈물이 흘러”
دوباره با این حقیقت دردناک اشکهام جاری شد
“바꿀 수 있다고 바꾸면 된다고 말해요 마마 마마”
بگو که این میتونه تغییر کنه، بگو که فقط باید تغییرش بدیم ماما ماما
“Turn back!”
به عقب برگرد!
“죽고, 죽이고, 싸우고, 외치고”
کشته شدن، کشتن، جنگیدن، فریاد زدن
“이건 전쟁이 아니야”
این یه جنگ نیست
“도와줘요 마마마마 마마마마 Turn back”
کمکم کن ماما ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“깨닫게 마마마마 마마마마 Rolling back”
من رو آگاه کن ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“박고, 치고, 편을 나누고, 싸우고, 이건 게임도 아니야”
زدن، خوردن، جبهه گرفتن، جنگیدن، این حتی یه بازی هم نیست
“도와줘요 마마마마 마마마마 Turn back”
کمکم کن ماما ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“도와줘요 마마마마 마마마마 Turn back”
کمکم کن ماما ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“깨닫게 마마마마 마마마마 Rolling back”
من رو آگاه کن ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“박고, 치고, 편을 나누고, 싸우고, 이건 게임도 아니야”
زدن، خوردن، جبهه گرفتن، جنگیدن، این حتی یه بازی هم نیست
“도와줘요 마마마마 마마마마 Turn back”
کمکم کن ماما ماما ماما ماما ماما که به عقب برگردم
“Careless, careless (마마)”
بیتوجه، بیتوجه (ماما)
“Shoot anonymous, anonymous (마마)”
ناشناس حمله میکنن، ناشناس (ماما)
“Heartless, mindless (마마)”
بیاحساس، بیفکر (ماما)
“No one who care about me (마마)”
هیچکس به من اهمیت نمیده (ماما)
“삶에 허락된 축복받은 날들에 감사하고”
برای روزهای پربرکتی که زندگی بهمون داده قدردان باش
“매일 새로운 인연들을 만들고”
هر روز روابط جدیدی رو شروع کن
“깨져버린 마음에 보다 기쁜 사랑을 모두 함께 웃을 수 있다면”
اگه همه ما بتونیم با عشقی سرشار از شادی با هم بخندیم
“우린 더 이상 눈을 마주 하지 않을까?”
باز هم به چشمهای همدیگه نگاه نمیکنیم؟
“소통하지 않을까?”
باز هم با هم ارتباط برقرار نمیکنیم؟
“사랑하지 않을까?”
باز هم به هم عشق نمیورزیم؟
“아픈 현실에 다시 눈물이 흘러”
دوباره با این حقیقت دردناک اشکهام جاری شد
“바꿀 수 있다고 바꾸면 된다고 말해요 마마 마마”
بگو که این میتونه تغییر کنه، بگو که فقط باید تغییرش بدیم ماما ماما
“Careless, careless”
بیتوجه، بیتوجه
“Shoot anonymous, anonymous”
ناشناس حمله میکنن، ناشناس
“Heartless, mindless”
بیاحساس، بیفکر
“No one who care about me”
هیچکس به من اهمیت نمیده