یه روز خستهکننده و طولانی
“한숨 가득 지친 맘을 다잡아”
با آهی عمیق قلب خستهام رو جمع و جور میکنم
“오늘도 내일도 또 다시 일어나”
هم امروز و هم فردا باز هم از خواب بیدار میشم
“하룰 살아 가겠죠”
یه روز دیگه هم زندگی میکنم
“막연한 기대도 메마른 웃음도”
انتظارهای مبهم و لبخندهای خشک
“차츰 변해 시간이 지나가도”
با گذر زمان کم کم تغییر میکنن
“서러운 마음은 돋아난 상처는”
اما دلهای اندوهگین و زخمهای سربازکرده
“사라지지 않아요”
از بین نمیرن
“서글픈 우리 외침이 들리나요”
آیا صدای فریادهای غمگین ما رو میشنوی
“한없이 참고 또 견뎠죠”
ما بینهایت تحمل کردیم و بازهم تحمل کردیم
“먼 길을 걷다 어둠이 찾아와도”
حتی اگه بعد از یه راه طولانی تاریکی از راه میرسید
“두 손을 잡고서 늘 함께였는데”
ما همیشه کنار هم بودیم و دستهای همدیگه رو گرفته بودیم
“불꺼진 창문 틈 사이 한줄기 빛”
پرتوی نوری از میون شکاف پنجرهای تاریک
“언젠가는 환히 비춰주기를”
امیدوارم روزی به روشنی بدرخشه
“바라고 바라면 꼭 이뤄질거라 믿고 기다렸는데”
باور داشتم که اگه بارها و بارها آرزو کنم حتما به حقیقت میپیونده و صبر کردم
“서글픈 우리 외침이 들리나요”
آیا صدای فریادهای غمگین ما رو میشنوی
“한없이 참고 또 견뎠죠”
ما بینهایت تحمل کردیم و بازهم تحمل کردیم
“먼 길을 걷다 어둠이 찾아와도”
حتی اگه بعد از راهی طولانی تاریکی از راه میرسید
“두 손을 잡고서 늘 함께였는데”
ما همیشه باهم بودیم و دستهای همدیگه رو گرفته بودیم
“왜 아무런 대답이 없나요”
چرا هیچ جوابی وجود نداره
“왜 아무런 말 없이 숨겨왔나요”
چرا بدون گفتن چیزی پنهونش کردی
“고단한 하루가 길고 길었던 날”
یه روز خستهکننده و طولانی
“한숨 가득 지친 맘을 다잡아”
با آهی عمیق قلب خستهام رو جمع و جور میکنم
“오늘도 내일도 또 다시 일어나”
هم امروز و هم فردا باز هم از خواب بیدار میشم
“하룰 살아 가겠죠”
یه روز دیگه هم زندگی میکنم