ژیل از دانشجوی دیگری پرسید:
«سه پزشک بزرگ قرن نوزدهم چه کسانی هستند؟»
دانشجو تأمل کرد و پاسخ داد:
«لائنک، دوشن دو بولونی و شارکو»
ژیل پاسخ داد:
«نه، تو نمیدانی. آنها پدربزرگم، پدرم و من بودیم، کوکو!»
سپس کلاه خود را بر سر مرد جوان گذاشت و گفت:
«به همین دلیل است که مجسمهای از من از برومید پتاسیم ساختهاند!»
همچنین نوشته اند:
او عجیب و غریب به نظر میرسید؛ یک موضوع را مطرح میکرد و سپس آن را رها کرده، به سراغ موضوع دیگری میرفت و با رفتارهای عجیب و غریبش که بدتر و بدتر میشد، استادانش را آشفته میکرد.
این نوشته ها همگی در مورد تورت هستند،
مردی که امروزه نامش بر روی سندرمی است که او تلاش کرد آن را یک موجودیت مستقل تعریف و از سایر اختلالات متمایز کند؛
حالتی که خود او آن را چنین توصیف کرد:
«یک وضعیت عصبی که با حرکات ناهماهنگ، همراه با اکولالیا (Echolalia) و کوپرولالیا (Coprolalia) مشخص میشود»
و آن را «بیماری تیکهای تشنجی» (disease of convulsive tics) نامید؛
بیماریای که امروزه عموماً با نام
«بیماری ژیل دو لا تورِت» یا سندرم تورِت شناخته میشود.
تورت سه ضربهی مهلک خورد؛
ابتدا پسرش، ژان، بر اثر مننژیت درگذشت و سپس، کمی بعد، استادش.
بعداً در همان سال، زنی به نام رز کامپر به گردن او شلیک کرد.(هرچند جراحات چندان جدی نبودند)
رز ادعا کرد که توسط یکی از همکاران تورت هیپنوتیزم شده است. بعداً مشخص شد که آن زن دچار سایکوز شده بود.
ژیل دو لا تورت، باهوش، تندخو و وفادار و معلمی الهامبخش بود که احساسات قوی را در دیگران بر میانگیخت و شاید میراثی از خود به جا گذاشته باشد که شاید بتوان آن را نمونه بارزی از یک بیماری عصبی-روانی دانست.
مطالعه حاضر نشان میدهد که مقاله سال ۱۸۸۵ در مورد آنچه که بعدها سندرم ژیل دو لا تورت نامیده شد، تنها سهم بسیار کمی از آثار او بوده است و سهم اصلی ژیل دو لا تورت در مورد هیستری و هیپنوتیزم است.
او در 22 مه 1904، در سن 46 سالگی، با دمانس پیشرفته در بیمارستان روانپزشکی لوزان، درگذشت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🆔@examinofen
🇮🇷@zaraban_zums