اقا من یه روز با المیرا رفتم بیرون
تصمیم داشتیم بچرخیم بعد بریم یچی بخوریم
خلاصه ما اومدیم از یه خیابون رد بشیم من رفتم روی جدول کنار جوب ک برسم به پل از پل رد شم
چون جوبش خیلی بزرگ بود نمیتونستم بپرم
بعد این المیرا خانم یکم جوگیر شد
Post #1299
13