یکی از مشتریهام دیشب اومد کافه. سرش پایین بود و معلوم بود حال و روز خوبی نداره. ازش پرسیدم چی شده؟ سرش رو بلند کرد و گفت: «واقعاً کم آوردم، دیگه بریدم. با این حقوق ۲۵ میلیونی چیکار میشه کرد؟ به کدوم خرج زندگی میرسه؟»
🔺 میگفت هنوز حقوقش کامل به دستش نرسیده، اما قبل از اینکه برسد خرج شده است. آنقدر تحت فشار بود که از ناامیدی حرفهایی میزد که شنیدنش دردناک بود. میگفت: «نمیدونم باید چیکار کنم؛ برم دزدی کنم؟ از دیوار مردم بالا برم؟ برم خفتگیری کنم؟ واقعاً راهی برام نمونده.»
🔺 راستش هیچ جوابی برای گفتن نداشتم. نه کمکی از دستم برمیاومد و نه حرفی بود که حالش رو بهتر کنه. فقط نگاهش کردم. چند دقیقه بعد بلند شد و رفت.
🔺 درد ماجرا اینجاست که این فقط داستان یک نفر نیست. وقتی آدمی که کار میکند و حقوق میگیرد، به جایی برسد که از پس ابتداییترین هزینههای زندگی برنیاید، یعنی فشار معیشتی به آخر خط نزدیک شده است. خیلیها امروز به جایی رسیدهاند که دیگر حرفی برای گفتن ندارند؛ فقط خستهاند.
@Eterazebazar
Post #161236
1.01K
