کالابرگ نرسید، مشتری شرمنده شد؛ کاسب هم شرمندهتر
امروز مشتری آمد مغازه. فقط یک مقدار جگر و سنگدان میخواست برای شام زن و بچهاش ببرد. موقع حساب کردن گفت: «از کالابرگ کم کن.»
اما مشکل اینجاست که بسیاری از فروشندهها میگویند هنوز بخش زیادی از پول کالابرگهای قبلی به حسابشان برنگشته و توان ادامه همکاری ندارند. وقتی سرمایه در گردش کاسب قفل میشود، نه فروشنده میتواند جنس بخرد و نه اعتبار جدید قبول کند.
مشتری با امید کالابرگ آمده بود، اما دست خالی رفت. نه او مقصر بود، نه فروشنده. مردی که برای چند صد هزار تومان خرید خانوادهاش روی این اعتبار حساب کرده بود، ناامید از مغازه خارج شد و فروشنده هم با حس تلخی او را بدرقه کرد.
🔻 وضعیت، هم مردم را مقابل کاسب قرار داده و هم کاسب را مقابل مشتری. نتیجه آن هم چیزی جز شرمندگی،
امروز نه حال مشتری خوب بود، نه حال کاسب. بازار شاهد صحنهای بود که شاید از هر آماری گویاتر باشد!
@Eterazebazar
Post #161033
1.92K