جزیرهایست عشق تو که خیال را به آن دسترس نیست خوابیست ناگفتنی تعبیر ناکردنی بهراستی عشق تو چیست ؟ گل است یا خنجر ؟ یا شمع روشنگر ؟ یا توفان ویرانگر ؟ یا ارادهی شکستناپذیر خداوند ؟
تمام آنچه دانستهام همین است تو عشق منی و آنکه عاشق است به هیچ چیز نمیاندیشد....
"دوستت دارم" مثلِ اولين حسِ گرمِ لمسِ دستانت؛ همانقدر آرام... همانقدر شرمگين... و همانقدر پر شور... من تو را تا به ابد همانقدر بی نظير دوست خواهم داشت...!
محبوب من، پاییز عزیزمان آمده است. پاییزی که چندان طولانی نخواهد بود. محبوب من، برگ ها زرد می شوند از شاخه ها از بلندی سقوط می کنند، زیرپا می افتند، آن ها حال مرامی فهمند.
می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز... عاشقت می شوم در تک تک جوانه های بهاری... می بوسمت در انتهای یک روز بلند تابستانی... هزار بار جان می دهم در گرمای آغوشت میان هجوم دانه به دانه ی برف های زمستانی... و تو هنوز نمی دانی که من چقدر در تو زندگی می کنم!