اونجا که محمدرضا نظری راجع به عشق میگه :
سلام ای عشق دیروزی ،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریَم آیا؟! به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی
اسیر عشق من بودی،زمانی لحظه ای روزی
رهایت کردم و گفتم : پرستویم تو آزادی!
نوشتی: بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است، ببین حالا چه آبادی!!
سکوتم را نکن باور ،خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی، شبیهِ داد و فریادی
حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلخ تر باشی،همان شیرینِ فرهادی
✦•┈❁🌸🍃❁┈•✦❀
بَرایِ حألِ دِلَمْ کَمْی غَزَلْ لٌطفاََ،،،
Post #3791
257
- ❤ 3
- 🕊 2
- 💘 1