امروز با مدیر سوار ماشین شدیم بریم اداره.
جلوی در ی اکیپ دختر دیدیم.
مدیر گفت اینا بچههای ما نبودن؟ دور بزن دور بزن
دور زدیم :)))
بله
بچههای مدرسهی ما بودن :))))
همه لباسهای سانتی مانتال و آرایش کرده :))))
مدیر شست پهنشون کرد گذاشت کنار
و بچهها داشتن قانعش میکردن که نرن مدرسه! و اولیاشون خبر داره که اینا بیرونن:)
در صورتی که هیچکدوم اولیاشون نمیدونست و به امید مدرسه زده بودن بیرون :)))
دلم میخواست تیکه تیکهاشون کنم.
درست مثل یه آدم عقدهای مدیرو تحریک کردم بچههارو بفرسته تو مدرسه و زنگ بزنه اولیا!!
میدونم عقدهای بازیه ولی درستش این بود، چون اگر سرنوشت یکی از همین بچه ها مثل همونایی بشه که دزدیده میشن و بعدا جسدشون پیدا میشه هیچوقت خودم رو نمیبخشیدم
شاید تو این سن فحشم بدن یا ازم متنفر بشن ولی خب همین کارم ممکنه مسیر زندگیشون رو تغییر بده.
》پروفسور بیمغز《
Post #58703
3.17K
- 👍 211
- 👎 9
- 😐 7
- ❤ 5
- 👏 2
- 🤷♀ 1
- 🫡 1