اگر قرار باشد روزی از این دنیا بروم،
دوست دارم در آغوش باران گم شوم؛
میان هزاران قطرهای که از آسمان میافتند،
آرام بگیرم و به دست باد سپرده شوم...
دوست دارم باران، تمام ناگفتههایم را بشوید،
اشکهایم را در خود پنهان کند
و بغضهایی را که سالها در سینه نگه داشتهام،
به رودخانهای از سکوت بسپارد.
دلم میخواهد آخرین تصویرم،
آسمانی ابری باشد و خیابانی خیس،
و آخرین صدایی که میشنوم،
نجوای باران باشد روی برگهای خسته...
دلم میخواهد باران شوم برای شهری بی غم؛
ابر شوم برای آسمانی زرد، چرا که زرد را دوست دارم؛
و در آخر، آرام در آغوش غروب حل شوم؛ آنقدر که جهان، زردِ بارانخورده شود و هیچ دلی، دیگر بهانهای برای گریستن نداشته باشد...
_آیدا جیم🌙