خون گریستن توسکا و فرزندان دانشگاه تهران
در هنگام برگشتنم، پسرم آریان در فرودگاه حرفی زد که تا مغز استخوانم را سوزاند. او می گفت "بابا، آخه این چه جایی است که همه دارند اشک می ریزند، آدم حالش بد می شه".
بسیاری از پدر ومادرهایی که بچه هایشان را بدرقه می کنند، احساس می کنند که شاید این آخرین دیدارشان باشد. برخی از این بچه ها خون گریه می کنند و می روند.
داستان توسکای ما با این جوانانی که خون گریه می کنند و می روند فرقی ندارد. این توسکا قربانی ندانم کاری و بی توجهی شد. بسیاری از بچه هایی که کشور را ترک می کنند نیز به خاطر تبعیض، نبود امید به آینده، نوع پوشش و غیر خودی بودن از هر فرصت شغلی محروم شده و چاره ای جز جلای وطن ندارند.
نمی خواهد راه دوری برویم. دانشگاه تهران بزرگترین مرکز آموزشی وپژوهشی کشور است؛ آیا این دانشگاه نمی توانست یکی از دانش آموختگان باغبانی وگیاهشناسی خود را برای اداره فضای سبز به خدمت بگیرد. چگونه است که اصرار دارند کسی با مدرک حقوق که خشکاندن توسکا، در مقابل خطاهای دیگر اوناچیز است را همچنان در این جایگاه نگهدارند. می دانم این نوشته برای من هزینه دارد، ولی تا کی باید به خاطر این سیاستها کشور در آتش خانمان سوزی بسوزد و ذخایر ژنتیکی طبیعی و انسانی ما یا قربانی شوند و یا با خون گریستن از کشور خارج شوند.
حسین آخانی
Post #2227
2.29K