برای خواهرم پری و همسر مهربانش
خواهر گلم، پری عزیزم. دیشب تا صبح درست نخوابیدم. کابوس می دیدم. نیمه شب بلند شدم و گفتم حتما کسی طوریش شده. این روزهای جنگ لحظه به لحظه و حتی چند بار در شب بیدار که می شم، خبرها را چک می کنم. صبح زود پا شدم دیدم زری پیام گذاشته، محمد تقی دیگه بینمان نیست.
پری گلم، می دانم چه دوران سختی داشتی، می دانم که در همسری کم نگذاشتی، می دانم که سالها از محمد تقی مهربان و سختگوش مراقبت کردی، تو یک فرشته واقعی هستی.
آخرین باری که روز پدر را جشن گرفتیم، انگار آخرین خدا حافظی بود. امروز من هم یکبار دیگه بدون پدر، بدون برادر شدم.
چه خوب شد که سفر انگلیس من به هم خورد و می تونم بیام پیشت.
می دونم پا گذاشتن تو خونه تو بدون محمد تقی خیلی سخته. دوستت دارم، حسین، ۹ مرداد ۱۴۰۵
Post #2220
2.29K
