بله زیبای من. من انقدر روانیام که میتونم ساعتها تو رو به تخت ببندم و با نگاهی که از شدت خواستنت به مرز جنون رسیده، تکتک جزئیات وجودت رو تماشا کنم. انگار تمام زیباییهای دنیا توی تو خلاصه شدن و من محکومم که تا آخرین لحظهی عمرم، تشنهی داشتنشون بمونم. میتونم ساعتها به چهرهی زیبای تو خیره بشم، به چشمهای خمارت که بین درد و لذت برق میزنن لبخند بزنم. لبخندی که هیچچیز جز دیوونگیِ محض پشتش نیست. میخوام تمام لحظههاتی رو که با عجز و درد از من میخوای تا تمومش کنم رو گوشهی ذهنم حک کنم، نگاههات و لرزش صدات رو و حتی اشکهایی رو که گوشهی چشمهات جمع میشن. انگار یک جنون سرخ و بیمار تمام وجودم رو بلعیده جنونی که با هیچ چیزی آروم نمیگیره. حتی اگه تمام دنیا رو به پام بریزن. اونقدر نزدیکت باشم که دیگه هیچ فاصلهای بین خواستن من و وجود تو باقی نمونه، که حتی سایهات هم نتونه ازم فرار کنه. وجودِ من. من تو رو با یه عشق آروم و معمولی نمیخوام. تو رو با تمام آشوبی میخوام که شبها خواب رو از چشمهام میگیره، با تمام اون حسادت سیاهی که از تصور لمس شدنت توسط دستهای دیگه به جونم میافته، جنونی که باعث میشه دنیا توی چشمهام رنگ قرمز به خودش بگیره. برای من تو فقط یک آدم زیبا نیستی تو وسواسی هستی که ازش فرار نمیکنم و آتیشی که خودم با دستهای خودم شعلهورترش میکنم. چیزی که فکر از دست دادنش میتونه تمام وجودم رو به خاکستر تبدیل کنه. و لعنت به من، که با وجود تمام این جنون هر بار نگاهت میکنم بیشتر از قبل میخوامت.
Post #920
8
Forwarded from 𝗁𝗈𝗆𝗂𝖼𝗂𝖽𝖺𝗅 : heeki world .