🔸دیدار در مه!!
❄️سرد و تاریک بود، کمی مثل روزگار ما...
مرگ به او نزدیک شده بود؛
فریادهایش راه به جایی نمیبرد...
نفسهایش به شماره افتاده بود،
اما هنوز قلبش منجمد نشده بود!
لبهایش لرزید...
زمزمه کرد یک نام را...
📌مشاهده و دانلود فایل با کیفیت👇
| آپارات | یوتیوب |
#حکایت_تصویری
#داستان_تشرف
🔸عضویّت در قصّههای مَهدوی (اِلتجا)
@Elteja_tales
Post #994
10.6K