ما مثل آخوندها نیستیم!
🖊در كنار ميدان شهر، يكى از آشنايان را ديدم.تقريباً مىشناختمش و تمايل ماركسيستى او را حدس مىزدم...
میگفت بهخاطر چند نفر از دوستانم هنوز مسافرت نكردهام چون ما همديگر را پيدا كردهايم و بهخاطر هدفى با هم جمع شدهايم...
🖊 پرسيدم: آيا دراين جمع و برخورد جز خودتان چيزى هم پيدا كردهايد و بهرهاى هم بدست آوردهايد؟
گفت: بَه! زياد. ما دربارهى كارمان با هم فكر مىكنيم و براى بچهها و پرورش فكريشان مشورت مىکنیم؛ برايشان داستانهايى هم مىگوييم و آنها را به داستاننويسى مىكشانيم، تا حدى كه داستانها و نوشتههاشان خيلى عالیست و حتى ما از آنها استفاده مىكنيم. ما مثل آخوندها نيستيم كه زود از داستان نتيجهى اخلاقى بگيريم و در داستانها شعار بدهيم و بچهها را اين طور بار بياوريم. ما با بچهها جورى راه رفتهايم كه خودشان سؤال طرح مىكنند و سؤالها را جواب مىدهند...
آقا معلم که كاملاً غرورش باد كرده بود. اشاره و كنايههايش تيز شده بودند و داستان "ماهى سياه صمد" را هم توضيح مىداد كه بچهها چطور دركش مىكنند...
🖊 پرسيدم: رفيق! تو مىخواهى با اين داستانها و با آن روش تربيتى خودت، به بچهها چه چيز را بدهى؟ هدف را؟ عشق را؟ راه را؟ و يا وسيلهى حركت و پاى رفتن را؟
او از غرورش جدا شده و توضيح خواست كه مقصودت چيست؟
گفتم: گاهى به بچهها هدف مىدهيم كه مثلاً تهران خوب و قشنگ است و گاهى عاشقش مىكنيم و با شعارها گرمش مىسازيم و گاهى راه تهران را نشانش مىدهيم و گاهى ماشين برايش مىخريم. حالا شما به بچهها چه مىدهى؟ هدف يا علاقه يا راه يا پا؟
🖊هر كدام را كه گفت، رد كردم؛ چون هدف، تزريقى نبود و عشق، شعارى نبود و راه و پا دادن، تنبل پرورى بود. هنگامى كه كودك عاشق شد و هدف را انتخاب كرد، خودش راهش را مىيابد و وسايلش را تهيه مىكند.
رفيقم خودش را باخته بود، مىخواست از من حرفى بيرون بياورد و چوب بزند. من هم گفتم: آخوندها كه چيزى ندارند. شعار مىدهند و نتيجهى اخلاقى مىگيرند!
📖مسئولیت و سازندگی📖
💎لینک بسته ویژه تربیتی ماه مهر:
https://einsad.ir/242
📱با ما به دنیای عینصاد بیایید:
https://t.me/einsad
Post #11401
2.75K