این عمامه است یا بُکسل موتور؟!
▪️درگیری در روستای ما طبیعی بود. اما اینبار، مسئله، حاد شده بود و من هم جز آقایصفایی فکرم به جایی نمیرسید. استاد هم به روستایی دیگر رفته بود. چارهای نبود. موتورم را سوار شدم و خود را به استاد رساندم. وقتی موضوع را برایش گفتم بلافاصله آماده شد و گفت برویم. ترک موتور سوار شد و یکی از دوستان هم با موتورش دنبال ما آمد.
▪️در راه، بنزین موتور دوستم تمام شد. آمدیم نگران شویم که استاد ناگهان عمامهاش را باز کرد و یک سر آن را خودش گرفت و یک سر آن را به موتور دوستمان بست و حرکت کردیم.
▪️در راه، یک ماشین پاترول که یک روحانی محلی هم سوار آن بود رسید. آن روحانی از دیدن این صحنه، با عصبانیت ما را متوقف کرد و بر استاد فریاد زد که؛
آیا تو روحانی هستی که عمامهات را وسیلهی بکسل موتور کردهای؟ اگر دوباره چنین صحنههایی از تو ببینم خودت میدانی!
▪️ استاد، بزرگوارانه این جسارت را تحمل کرد و گفت: "باشد." بعد دوباره عمامهاش را وسیلهی بکسل کرد و حرکت کردیم.
به روستا که رسیدیم فضا خیلی ملتهب بود. استاد با هنرمندی تمام با همه صحبت میکرد و آخرش غائله خوابید.
▪️ مدتی بعد در جلسهای آن روحانی را دید و به او گفت: تو موقعیتها را نمیفهمی! آن وقت به ما که بهخاطر موقعیتی که در آن بودیم و تکلیفمان را انجام دادیم، میتازی؟!
📖مشهور آسمان
📱با ما به دنیای عینصاد بیایید:
https://t.me/einsad
Post #11390
3.73K