چه توان کرد؛ جز نگاهی که هیچ چیز را رامم نکرد.
به جایم بنشین؛ سخنی را وصف من بگو
به راهم بنشین؛ قدمی را طبق من بگو.
حرفها بسیار زیاد چو باد در لحظه است
منها بسیار زیاد چون من در صحنه است
نه تو منی و نه من توام
تو پر از منی و من پر از خودم
تو بد من را گویی
و من پر از خیرگویی
چه کنم که هر چه کنم
باز به خود کنم
گر بزنی به روی من سیلی
هیچ چیز جز خنده نمیبینی
احسان فتحی
ادامه دارد...