"نامهای به پدر"
پدرجان؛ تصدقت شوم! چندین سال است
که فهمیدهام فقط توانستی اسمت را در شناسنامهام جا کنی نه محبتت را در دلم.
چندین سال است که فهمیدهام با آن که آلزایمر نگرفتهای اما مرا به کل فراموش کردهای.
آخرین بار که مرا خوب دیده بودی کِی بود؟!
فکر کنم آن زمان، هنوز به خوبی ریشهایم در نیامده بود اما حالا... ریشهایم سفید هم میشوند!.
سوزنِ نگاهِ بقیه گاهی در چشمانم گیر میکند تا بیرونشان بیاورم
اشکم در میآید بابا؛ تو آنقدر نبودی که جمله«تو اگر بودی..» را نمیدانم چگونه کامل کنم.
حالا فقط مراقب زخمیهای قدیمی هستم که چرک و عفونت در حال و آیندهام نکند
و آن بذرِ زخمِ عمیقی که در من کاشتی
درخت تنومند و با ریشهای شده است
آنقدر تنومند که تبر محبتت هم نمیتواند آن را قطع کند؛ بابا.
احسان
Post #392
64
- 💔 2