جایزه چه بود؟ ༆
کلمات به روی هم♒︎ در پی تکرار خاطرات⚄︎، زوار در رفته، روی زبانم میدویدند.༅
چه خاطرات آشنایی 𓁼 مانند همان زمان در مدرسه که میدویدیم تا برنده شویم ➫با این که نمیدانستیم جایزه چیست. ↸
جایزه چه بود؟ ⇈
زمانی که با هوار⇞ و بی مهابا خودمان را به دست باد میسپردیم ⌅
زمانی که فریاد میزدیم از شادی ⤤
نه بر سر هم⤦
زمانی که خودمان دست خودمان را میگرفتیم ⤳تا فردای همان روزی که ورزش داشتیم⤼.
جایزه چه بود؟⟳
شاید آقا معلم راست میگفت:「 که در این دنیا هیچکس تو را نجات نمیدهد.」
نگاهم در صورتش معطل مانده بود ⌫
فقط گفتم: نه. ↬↬↬↬↬
سرش را تکان داد. ◈
حالا سالهای زیادی از آن زمان گذشته⟿، من؛ نجاتـــــ.... . ⥾
خودم را به باد فراموشی سپردم. ⤼
فریادهایم در
جاسیگاری خاموش میشود⤼
و دستانم خودم را لمس نمیکند. ⥿
باز با خودم حرف میزنم ✰
و میگویم جایزه چه بود؟ ≛
آرام میگویم: خودم! ▧
احسان
