« واسوخت و غیرت عاشقانه »
به بهانه ۱۸ مهرماه روز بزرگداشت وحشی بافقی
✍️فاطمه نعنافروش
بنیادهای #غزل_عاشقانه با رسیدن به قرن نهم و دهم و ظهور مکتب #وقوع و جریان #واسوخت با نگاهی واقع گرایانه دنبال میشوند.
غیرتمندی در عشق احساسی است که بنمایه به وجود آمدن بسیاری از مضامین #غزل عاشقانه میگردد. در #ادبیات_عرفانی این حس در طرفین عشق مشترک است.
غیرت عاشق اینگونه است که دیگری را بر نمیتابد و غیرت معشوق هم این است که توجه عاشق را فقط برای خود میطلبد.
#عین_القضات میگوید: غیرت معشوق زینت عاشق است و غیرت عاشق پیرایه معشوق.
اما در #ادبیات عاشقانه این حس از سمت عاشق بیشتر نمایان است. عاشق که راوی لحظههای عشق و احساسات درونی خود است، همواره از غیرتمندی خود دم میزند.
در غزل عاشقانه #سعدی با تمام فروتنی و خاکساری در برابر معشوق، مضمون غیرت عاشقانه به وفور دیده میشود، تا جایی که حتی از شدت غیرت نام معشوق را پنهان میکند:
غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت/ تا خلق ندانند که معشوق چه نام است
و حتی آرزو میکند که در عشق کسی به پای او نرسد تا معشوق حتی در خاطر اغیار جلوه نکند:
دوست دارم که کست دوست ندارد چون من/ حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی
و صراحتاً از اینکه معشوق را با اغیار میبیند، مینالد:
به یک نفس که برآمیخت یار با اغیار/ بسی نماند که غیرت وجود من بکشد
#حافظ نیز وقتی معشوق را محبوب جهان میبیند غیرتمندانه میگوید:
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن/ روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
همین ماجرای غیرتمندی است که زبانبازیها و چربزبانیهای عاشقانه سعدی را رقم میزند. در قاموس سعدی از گل نازکتر به معشوق نمیتوان گفت، بنابراین پیام غیرتمندانه خود را در قالب زبانی خواهشگر بیان میکند و از معشوق میخواهد که از جلوهگری دست بکشد:
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت/ تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش /گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
اما حافظ که زبانی واقع گرایانهتر دارد و با همین زبان هم دریچهای برای سرودن شعرهای اجتماعی در ادب #فارسی آن هم در قالب غزل باز کرده است، با زبانی هشدار دهنده معشوق را از غیرت خویش با خبر میسازد:
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش/ رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
در امتداد ایام، ماجرای عشق به مکتب وقوع و جریان واسوخت میرسد و رویکرد مضمون غیرت عاشقانه در غزل رفته رفته اوج میگیرد.
یکی از دلایل جریان ادبی واسوخت غیرتمندی عاشق نسبت به معشوقی سرکش است که با توجه و التفات به رقیب جان عاشق را سوزانده، قلبش را به درد آورده و موجبات گله گذاری عاشق را فراهم کرده است.
اما این بار نه از زبان خواهشگرانه سعدی خبری هست و نه از در لفافه سخن گفتنهای حافظ، این بار شاعر با صراحت و آشکارا از جلوهگریهای عامدانه معشوق مینالد و او را مستقیماً مورد خطاب قرار میدهد.
#محتشم که برخی او را در غزلِ واسوخت استاد #وحشی_بافقی میدانند، اینگونه گله گذاری میکند:
ای پسر چند به کام دگرانت بینم/ سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم/ ساقی مجلس عام دگرانت بینم
رکگویی و صراحت شاعر عاشق در این مکتب به خلق اشعار عاشقانه اعتراضی و غزلیاتی آمیخته به رویگردانی و اعراض میانجامد:
الهی لال گردم تا نیارم بر زبان نامت/ الهی کر شوم تا نشنوم من بعد پیغامت
الهی بشکند دستم که از ذکرت چو لب بندم / نگیرد خامه و بنویسد از بیغیرتی نامت
الهی مرغ روحم را بسوزد شهپر قدرت/ که از دون همتی مسکن نسازد گوشه بامت
شاعر واسوخت در ادامه کار اعراض و رویگردانی از معشوق پا فراتر نهاده و گاه اشعاری با موضوع تهدید معشوق به زبان میآورد:
بترس از آنکه از آمیزشت به چرب زبانان/ شود زبانه کش از مغز استخوان من آتش
و #وحشی بافقی با زبانی سادهتر و کلامی گویا و لطیف و فصیح غزلیاتی با همین مضمون تهدید میسراید:
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت/ دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
گوشهای گیرم و من بعد نیایم سویت/ نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت/ سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش/ ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
#فاطمه_نعنافروش
Post #32777
77
- ❤ 1