سرم بازار مسگرهاست دلم در چنگ بربرهاست
چنان با خود گلاویزم درونم جنگ زرگرهاست
نه میلی به سخن دارم نه مشتاقم به خاموشی
که روح جان پریشانم بلاتکلیف باورهاست
تظاهر میکنم خوبم ولی از روی ناچاری
که جانم تنگه ای زخمی به غمگینی بندرهاست
جنون در کاسه مغزم چو سیر و سرکه میجوشد
و من بیزارم از قلبم که گورستان دخترهاست
اجنه دائماً در من نشست هفتگی دارند
که در من کودکی قُلدر هواخواه قلندرهاست
جهنم درّهای در من همیشه گرم خودسوزیست
خودم هیزُم خودم آتش خودم داغ صنوبرهاست
وبالم شد پر و بالم زمانی که قفسم شد
شنیدم از قفس سازی قفس مرگ کبوترهاست
به چاه افتادن یوسف به من این نکته را آموخت
که یوسف هم اگر باشی حسابت با برادرهاست
✍بهروز باغبان
Post #32757
29
ترنم احساس🌺🍃 ۹ اکتبر روز آدمهایی که لبخند میزنن اما حالشون خوب نیست امروز بهانهایه برای اینکه بیشتر حواسمون به حال همدیگه باشه. گاهی پشت یه سکوت طولانی یا یه لبخند ساده، غمی پنهان شده که هیچکس ازش خبر نداره. گاهی فقط شنیده شدن و درک شدن، میتونه حال یه آدم رو کمی…
- ❤ 1