سلیمه!
یادت هست که یک بار برایت شعری گفتم؟ و گفتم:” ما اینجا زاده شدیم و اینجا روییدیم، و اینجا با خاک و آب آشنا شدیم، و اینجا دل به عشق سپردیم.
پس بر ماست که از این آب و این خاک، با تمامی توان خویش حفاظت کنیم.
و بر ماست که تن خاکی مان، همین جا، زیر و زبر همین خاک ها، کنار همین دریا، خاک شود و خاکسترش بر باد رود…؟”
یادت هست؟
اینک ای سلیمه، وقت، وقت اثبات است.
من مجموع خاطرات ملت خویش از این دریا هستم.
دریایی که از آن ماست و همیشه ی خدا از آن ما بوده است.
و خداوند خدا هنگامی که آن کوچ بزرگ اتفاق افتاد
و حتی بسیار پیش از آن، این دریا را به ما بخشیده بود.
و به ما آموخته بود که پای برهنه، راهی بس دراز را بپیماییم و به اینجا برسیم.
نادر ابراهیمی
بر جاده های آبی سرخ
Post #217
764