➖احسان رضایی: دهه ۱۹۶۰، درست زمانی که جریان رمان نو فرانسویها، تمام ویژگیهای جذاب رمان کلاسیک را به چالش کشیده بود، ناگهان چهار جوان اسپانیولیزبان از گوشهای از دنیا که کسی فکرش را نمیکرد ظاهر شدند، سنت قصهگویی را احیا کردند و آبروی داستان را خریدند. گابریل گارسیا (گابو) مارکز، ماریو وارگاس یوسا، کارلوس فوئنتس و خولیو کورتاسار نام این چهار جوان بود. اتحاد این مربع جادویی خیلی پایدار نماند و خیلی زود، میان دو ضلع اصلی یعنی یوسا و مارکز فاصله افتاد. اختلافات سیاسی البته بیتاثیر نبود؛ مارکز دوست صمیمی فیدل کاسترو و یک چپ دوآتشه شد و در مقابل، یوسا به دفاع از اقتصاد آزاد، جناح چپ را ترک کرد و در زمره صریحترین منتقدان کاسترو درآمد. اختلاف این دو نفر تا درگیری فیزیکی هم پیش رفت. در مارس ۱۹۷۶ و در جریان یک نمایش فیلم در مکزیکوسیتی، یوسا مشت محکمی زیر چشم مارکز کاشت (مطابق شایعات، دعوا سر مسایل ناموسی بوده). دوستداران آثار یوسا و مارکز هم رقابت و جنگی پنهانی دارند که در آن هر گروه نویسنده محبوب خودش را بزرگتر و برتر میداند. اگر شما هنوز در این دعوا موضع مشخصی ندارید، برای شروع، دانستن این نکات به دردتان میخورد.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز اگرچه مبدع سبک «رئالیسم جادویی» نیست، اما بهترین نماینده آن است. مارکز قصهگوی قهاری است، اما در نظر او بیشتر از خود قصه، نحوه بیان قصه اهمیت دارد. او نمایندۀ مکتب فرانسوی رمان است و در داستانهایش حتی پیشپاافتادهترین امور را هم به نحوی بیان میکند که شکوه پیدا میکند. برخلاف یوسا که باید از اول یک سوژۀ پرجذابیت را آماده داشته باشد، مارکز با هر سوژه سادهای میتواند داستان بنویسد. همه داستانهای یوسا رئالیستی و مبتنی بر تجربیات شخصی خودش و اطرافیانش هستند که طبیعتا این تجربیات محدودیت دارد و برای همین گروهبان لیتومای رمان «مرگ در آند» در یک داستان کوتاه و رمان دیگر او هم حاضر میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا نمایندۀ مکتب انگلیسی رمان است که در آن اصالت با ذات داستان است. جز اولین رمانش، یعنی «شهر و سگها» (در ایران با دو اسم «عصر قهرمان» و «سالهای سگی» ترجمه شده) که تکنیک پیچیدهای دارد و گاهی تشخیص ۸ راوی مختلف آن سخت میشود، یوسا دیگر هیچوقت داستان را فدای تکنیک نکرد. او به جای رئالیسم جادویی و سایر مکتبها به رمان تخت اهمیت میدهد. درحالیکه آثار مارکز ساختار پیچیدهای دارد و معمولا کسی که برای اولین بار آثار او را بخواند، نمیتواند توالی زمان را پیدا کند. در آثار مارکز، زمان مرتب تغییر میکند.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: مارکز نویسنده متعهدی است. او درباره مشکلات مردم ستمدیده آمریکای لاتین مینویسد و علیه دیکتاتورها. فقط دربارۀ دیکتاتوری آلنده در شیلی دو کتاب نوشته: «پاییز پدرسالار» و «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی». هیچ نویسندۀ دیگری اینهمه با دیکتاتورها درنیفتاده که مارکز. در عوض، همه قهرمانهای داستانهای یوسا از محله میافلورس میآیند که محلۀ اعیاننشین لیما، پایتخت پرو است. یوسا خودش از خانوادهای اشرافی آمده و طبیعتا هیچ وقت با فقرا همنشینی نداشته.
🔹طرفداران یوسا: برخلاف این ادعا، یوسا (جز در «سور بز» و «روزگار سخت») همیشه دربارۀ پرو و مردمش نوشته و در داستانهایش همواره این سوال اساسی دنبال میشود که انحطاط پرو از کی شروع شد؟ یوسا فقط دو رمان درباره دیکتاتورها نوشته: در «گفتگو در کاتدرال» غیرمستقیم شرایط شکلگیری دیکتاتوری اودریا در پرو را بررسی کرده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را مستقیم هدف گرفته.
@ehsanname
🔸طرفداران گابو: یوسا در رمانهایش اطلاعات فراوانی در مورد تاریخ، فرهنگ و اساطیر پرو به خواننده میدهد و بعضی صفحات رمان را میشود راحت ورق زد و نخواند، بدون اینکه داستان آسیبی ببیند. اوج این ماجرا در رمان «مردی که حرف میزند» است که درباره قبیلهای از سرخپوستهای بومی آمازون است و اغلب به عنوان کتاب درسی در دانشکدههای انسانشناسی استفاده میشود.
🔹طرفداران یوسا: یوسا استاد شخصیتپردازی است. در رمانهای او حتی کماثرترین شخصیتهای داستان هم طوری معرفی میشوند که بشود برای هر کدامشان یک داستان کامل نوشت. (کاری که الان سالهاست در دانشکده هنر دانشگاه ملی لیما انجام میشود.) اما مارکز در شخصیتپردازی چندان قوی نیست و آدمهای داستانهای او بیشتر از آن که کاراکتر باشند، تیپ هستند. در واقع مارکز بیشتر سمبول (نماد)پردازی میکند. مثلا برادران رمدیوس خوشگله در «صدسال تنهایی» در کل رمان خواب هستند و فقط یک بار یکیشان بلند میشود، میگوید «چهارشنبه بود» و دوباره میخوابد. حالا اینکه این برادرها چه نقشی در داستان دارند و نماد چه گروهی از جامعه هستند، معلوم نیست.
@ehsanname
نسحۀ کامل مطلب را اینجا بخوانید
Post #6723
9.84K