Post #6438
6.3K

🔹یک سکانسی هم ساخته بودید آقای پوراحمد آن آخرهای فیلم «صبح روز بعد» که بیبی از دفتر ناظم و مدیر آمد بیرون، نگاهی انداخت به مجید که گرفتار خشم ناظم شده و حالا پشت در ایستاده بود. بیبی نگاهش کرد، دست کشید به صورتش، مکث کرد، بعد یواش یواش رفت و رفت و دور شد ... حال امروز ما بعد از شنیدن خبر شما، درست مثل وضعیت مجید در همان صحنه است. سفرتان بخیر آقای عزیز @ehsanname