📖 محمدرضا پارسایار، مترجم ادبیات فرانسوی که قبلاً «بینوایان» ویکتور هوگو را هم بازترجمه کرده بود حالا دیگر اثر شاخص هوگو، یعنی «گوژپشت نتردام» را به فارسی برگردانده است. ترجمهای خوب و روان. خودتان شروع رمان را در ترجمه پارسایار و دو ترجمۀ معروف قبلی ببینید:
@ehsanname
🔸ترجمه جواد محیی (کتابخانه گوتنبرگ، ۱۳۳۶): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش اهالی پاریس بصدای زنگ کلیساها که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست از خواب بیدار شدند.
خاطرۀ هیچ روزی از سال چون روز ۹ ژانویه سال ۱۶۸۲ در تواریخ بجای نمانده است. آیا غلغلۀ ناقوس کلیساها و ازدحام کاسبکاران در پاریس از صبح زود برای چه بود؟ در آن روز از حملۀ بیگانگان و یا شکار دستهجمعی اشراف و یا عصيان طلاب مدارس و یا تشریففرمایی «اعلیحضرت پر صولت پادشاهی» خبری نبود، زن یا مرد جیببری را نیز بحکم دادگستری پاریس به دار نمیزدند، سفیر بیگانهای نیز با دبدبه و کبکبه خاص، چنانکه متدوال قرن پانزدهم بود وارد پاریس نمیشد، چه که همین دو روز پیش برای آخرین بار سفير فلاندر با فر و شکوه تمام برای مذاکره در امر ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندز وارد پاریس شده و جناب کاردینال بوربون نیز برای خوشایند پادشاه، صورت خوشی به این جار و جنجال دهاتیوار شهردار فلاماند نشان داده بود. عالیجناب از مهمانان در مهمانسرای بزرگ بوربون پذیرائی نموده، حتی از اینکه رگبار ناگهانی خسارت زیادی بر قالیچههای گرانبهایش در در و دیوار کاخ وارد ساخته بود خم به ابرو نیاورد.
بگفتۀ ژان تروا در روز ۶ ژانویه که اهالی پاریس را از خرد و کلان به هیجان میآورد دو جشن باشکوه یعنی «روز پادشاهان» و «عید شوریدگان» باهم مصادف میگردید.
در آن روز معمولاً میدان اعتصاب چراغانی شده و مراسم درختکاری در برابر نمازخانه براک بعمل میآمد. ضمناً در کاخ دادگستری تعزیهخوانان به ایفای نمایشهای مذهبی میپرداختند.
از شب پیش مأمورین شاهبندر پاریس با نیمتنههای گشاد پشمین و بنفشرنگ که صلیب سپیدی بر سینۀ آن نقش شده بود بصدای شیپور در سر چهارراهها خبر جشن باشکوه روز بعد را باطلاع مردم پاریس میرساندند. در اینجا باید به ذوق سلیم مردم سادۀ پاریس آفرین گفت زیرا عدۀ کثیری از آنها برای تماشای چراغانی و یا نمایشهای مذهبی تعزیهخوانان که محل آن تالار بزرگ و سرپوشیده کاخ بود روان میشدند ...
🔹ترجمه اسفندیار کاویان (انتشارات عینالهی، ۱۳۶۱): بامداد روز ششم ژانویه ۱۶۸۲ که آهنگ ناقوسهای مردم را از خواب بیدار می کرد، عید پادشاهان و جشن دیوانگان با هم مصادف شده بود. مردم با شادی و نشاط فراوانی منتظر نمایش مذهبی بودند ... [مترجم در مقدمه گفته مواردی که به نظرش زیادی فرانسوی آمده را حذف کرده]
🔸ترجمه محمدرضا پارسایار (نشر هرمس، ۱۴۰۰): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش مردم پاریس با صدای پرطنین ناقوس کلیساها، که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست، از خواب بیدار شدند.
هیچ خاطرهای چون خاطرۀ روز ششم ژانویه ۱۴۸۲ در حافظۀ تاریخ به جا نمانده است. هیچ معلوم نبود که غلغلۀ ناقوسها و همهمۀ شهرنشینان برای چیست. نه از یورش دشمنان خبری بود، نه از شکار دستهجمعی، نه از شورش محصلین ونه «تشریففرمایی اعليحضرت پادشاه پرشوکت». زن یا مرد سارقی را هم در عدلیۀ پاریس دار نمیزدند و سفیری نیز با دبدبه و کبکبه، چنان که در سده پانزدهم بسیار معمول بود، وارد شهر نمیشد، چراکه همین دو روز پیش سفیران فلاندری برای مذاکره در باب ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندری با شکوه تمام به پاریس آمده بودند و جناب کاردینال نیز برای خوشایند پادشاه بهناچار به هیاهوی جلف رؤسای بلدیۀ فلاندر روی خوش نشان داده بود. عالیجناب با «لودهگری و خلق وخوی پسندیده» در مهمانسرای بوربُنیاش از آنان پذیرایی نمود و از اینکه رگبار قالیچههای نفیسش را جلو در خیس میکرد خم به ابرو نیاورد.
روز ششم ژانویه، به گفتۀ ژان تروایی، آنچه «مردم پاریس را به هیجان میآورد» همزمانی دو جشن باشکوه بود، یعنی روز پادشاهان و عيد لودگان، که یادگار روزگاران کهناند.
در آن روز، در میدان گرِو آتشبازی برپا بود، جلو کلیسای کوچک براک درخت میکاشتند، و در کاخ عدلیه نمایش مذهبی برگزار میکردند. از شب پیش، کارگزاران نایبالحکومه با نیمتنههای پشمیِ بنفش، که صلیب سفیدی روی سینهشان بود، سر چهارراهها به صدای شیپور خبر جشن را جار میزدند.
مردان و زنان شهر از صبح در خانهها و دکانها را میبستند و به سوی سه محل تعیینشده میرفتند. عدهای به محل آتشبازی، عده ای به محل درختکاری و عدهای به محل برگزاری نمایش مذهبی روی میآوردند. البته باید به ذوق سلیم مردم پاریس آفرین گفت، زیرا بیشترشان به محل آتشبازی، که مناسب حال و هوای فصل بود، یا به تماشای نمایش مذهبی که در تالار سرپوشیده کاخ عدلیه برگزار میشد، میرفتند ...
@ehsanname
Post #6175
4.12K