Post #5143
43
آه ای صبا چون تو مدهوشم من
خود فراموشم من خانه بر دوشم من خانه بر دوش
من در پی اش، کو به کو افتادم
دل به عشقش دادم حلقه در گوشم من
حلقه در گوش....
گر در کویش برسی برسان این پیام مرا
بی چراغ رویت من ندارم دیگر
تاب این شب های سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش
ای جان من غرق سودای تو بی تماشای تو
دل ندارد ذوق گفت و گویی
بی جلوه ات آرزو بی حاصل
بی تو در باغ دل خود نروید سرو آرزو
شب ها مرغ لب بسته منم دل شکسته منم
تا سحر بیدارم سر به زانو دارم
برنخیزد از من های و هویی
بی تو سیر گل را چه کنم
گل ندارد بی تو رنگ و بویی
خود فراموشم من خانه بر دوشم من خانه بر دوش
من در پی اش، کو به کو افتادم
دل به عشقش دادم حلقه در گوشم من
حلقه در گوش....
گر در کویش برسی برسان این پیام مرا
بی چراغ رویت من ندارم دیگر
تاب این شب های سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش
ای جان من غرق سودای تو بی تماشای تو
دل ندارد ذوق گفت و گویی
بی جلوه ات آرزو بی حاصل
بی تو در باغ دل خود نروید سرو آرزو
شب ها مرغ لب بسته منم دل شکسته منم
تا سحر بیدارم سر به زانو دارم
برنخیزد از من های و هویی
بی تو سیر گل را چه کنم
گل ندارد بی تو رنگ و بویی





