TGViewer
Channel Public Channel
𝐞𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫 𝐬𝐢𝐧𝐚𝐦𝐚🎭🍁

𝐞𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫 𝐬𝐢𝐧𝐚𝐦𝐚🎭🍁

@editor_sinama

𝔼𝕕𝕚𝕥𝕠𝕣_𝕤𝕚𝕟𝕒𝕞𝕒

✨️به دنیای سینما خوش آمدید✨️

تاریخ تاسیس:1405/4/12

آرشیو: @Editor_sinama_archive

پیج اینستاگرام: editor._.sinama
Subscribers
70
Photos
88
Videos
134
Links
20

Showing posts older than #880 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #879 73

Forwarded from پشـت صحنـه ⟡

مطهره در یک دفتر اسناد رسمی کار می‌کرد؛ دختری دقیق و آرام که همیشه سعی می‌کرد بین آدم‌های پرحرف، کمتر حرف بزند و بیشتر بفهمد. یک روز مردی برای انجام کاری وارد دفتر شد که مطهره قبلاً او را دیده بود؛ ادیب فروتن.
ادیب برای پیگیری سندی مربوط به خانه‌ی قدیمی پدرش آمده بود؛ خانه‌ای که سال‌ها خالی مانده بود و حالا قرار بود فروخته شود.
مطهره پرونده را ورق زد و گفت:
«این سند یه مشکل داره. باید مالک قبلی هم تأییدش کنه.»
ادیب با بی‌حوصلگی گفت:
«مالک قبلی سال‌هاست مرده.»
مطهره سرش را بلند کرد.
«پس باید ورثه‌ش رو پیدا کنید.»
ادیب نفسش را بیرون داد.
«اگر پیدا کردنشون به این راحتی بود، من اینجا نبودم.»
همین جمله باعث شد مطهره کنجکاو شود. بعد از رفتن ادیب فهمید خانه‌ی قدیمی در محله‌ای است که مادربزرگ خودش سال‌ها در آن زندگی کرده بود. چند روز بعد، وقتی ادیب دوباره برای پیگیری پرونده آمد، مطهره اطلاعاتی داشت که شاید می‌توانست کمکش کند.
از آن روز، به بهانه‌ی پیدا کردن صاحب سند، چند بار با هم راهی همان محله شدند. ادیب ابتدا از دخالت مطهره خوشش نمی‌آمد، اما کم‌کم متوجه شد او فقط کنجکاو نیست؛ واقعاً می‌خواهد مشکل را حل کند.
یک عصر، وقتی بالاخره ردّ یکی از ورثه را پیدا کردند، ادیب گفت:
«چرا این‌قدر برای این پرونده وقت می‌ذارید؟»
مطهره گفت:
«کنجکاوی ، کمک ، هرچیزی که اسمش رو میزارید چون خودمم نمیدونم چرا.»
ادیب مکث کرد.
«من که ناراضی نیستم اتفاقا خیلی هم خوبه فقط میخواستم دلیلشو بدونم که انگار خودتون هم نمیدونید»
«شما فقط خیلی واضح ناراحتید شایدم دلم میسوزه براتون( با خنده).»
ادیب برای اولین بار خندید.
پرونده کم‌کم جلو رفت، اما در جریان همان رفت‌وآمدها، رابطه‌ی آن دو هم تغییر کرد. ادیب دیگر فقط برای پرونده سراغ مطهره نمی‌آمد. گاهی چند دقیقه‌ای می‌نشست و از روزش می‌گفت؛ مطهره هم برای اولین بار کسی را پیدا کرده بود که سکوت کنارش خسته‌کننده نبود.
تا اینکه یک روز، ادیب خبر داد خانه بالاخره فروخته شده.
مطهره گفت:
«پس تموم شد.»
ادیب نگاهش کرد.
«پرونده، آره.»
«و شما؟»
ادیب جواب نداد.
چند روز گذشت و خبری از او نشد. مطهره تصور کرد همه‌چیز همان‌جا تمام شده.
تا اینکه یک عصر، ادیب دوباره وارد دفتر شد؛ این بار بدون هیچ پرونده‌ای در دستش.
مطهره پرسید:
«باز هم سندی مشکل پیدا کرده؟»
ادیب لبخند زد.
«نه. این بار اومدم یه چیزی رو که خیلی وقته عقب انداختم، بگم.»
مطهره منتظر ماند.
ادیب گفت:
«اون خونه رو فروختم. پرونده هم بسته شد. ولی از وقتی همه‌چیز تموم شده، تازه فهمیدم چیزی که نمی‌خواستم تموم بشه، خودِ پرونده نبود.»
مطهره آرام لبخند زد.
«پس چی بود؟»
ادیب گفت:
«دلیلی که هر روز منو می‌کشوند اینجا.»
مطهره چند لحظه نگاهش کرد و گفت:
«برای گفتن همین، این‌همه مدت صبر کردید؟»
ادیب جواب داد:
«برای اولین بار، نمی‌خواستم عجله کنم.»
و این بار، وقتی از دفتر بیرون رفتند، دیگر هیچ پرونده‌ای حقوقی بینشان نبود؛ فقط دو نفری بودند که حالا بالاخره می‌دانستند چرا دلشون نمی‌خواد پرونده ی خودشون به اتمام برسه.

Nil
Post #878 75
مُبینا . - پیمان معادی - تن صداش 🩶> @Editor_Sinama
کاملا موافقم🫠🫱🏻‍🫲🏻
Post #873 59
𝖫𝖺𝗌𝗍 𝗌𝖼𝖾𝗇𝖾 𝖲𝖾𝗇𝗂 𝖻𝖺𝗇𝖺 𝗀𝖾𝗋𝗂 𝗏𝖾𝗋, 𝗌𝖾𝗏𝗀𝗂𝗅𝗂𝗆 𝖤𝖽𝗂𝗍 𝖻𝗒: 𝖬𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖬𝗒 𝖧𝗎𝗌𝖻𝖺𝗇𝖽
ری‌اکت ادیت عزیزدلم زیاد کنید🫠✨
Post #870 54
𝑇𝑒𝑚𝑒ℎ𝑆𝐻𝑂𝑇🍂 𝗖𝗛𝗔𝗟𝗟𝗘𝗡𝗚𝗘 : این پیام رو فوروارد کنید و کاراکترِ ایرانیِ موردعلاقه‌اتون و کلمه‌ای که دوسش دارید رو بگید تا من یک شات به همراهِ یک بیت شعر تقدیمتون کنم.🌿
فریبزر ثابت/دلتنگی
Post #869 29

Forwarded from 𝑇𝑒𝑚𝑒ℎ𝑆𝐻𝑂𝑇🍂

𝗖𝗛𝗔𝗟𝗟𝗘𝗡𝗚𝗘 :
این پیام رو فوروارد کنید و کاراکترِ ایرانیِ موردعلاقه‌اتون و کلمه‌ای که دوسش دارید رو بگید تا من یک شات به همراهِ یک بیت شعر تقدیمتون کنم.🌿
Post #868 53
دُختَره ابر مهدی پاکدل /کاپوچینو
بهترین تشبیه🫠🤍✨
Post #849 40
رویــایِ شــهـرزاد؛🍂 ادیتای قشنگت:)
مرسی🥹🤍
  • ❤ 1
Post #848 40
𝖫𝖺𝗌𝗍 𝗌𝖼𝖾𝗇𝖾 ادیتاش خیلی قشنگه حتما تو چنلش اکت بدید بهشون
مرسی از حمایتت🫠✨
  • ❤ 1
Post #847 91
بهترین و خفن ترین فصل جوکر🥹🛐
  • ❤ 5
Post #846 88
زنان سرزمینم❤️‍🔥
  • ❤ 6
Post #845 203
جای شهرزاد و بگیره🫠✨

پ ن:پشت صحنه سریالی که از خود سریالم قشنگتر بود🥹❤️‍🔥


#شهرزاد
#پشت_صحنه
  • ❤ 2
Post #844 100
اونم وقتیکه تورو دیدم❤️‍🩹👀

پ ن:اگه بعد تو عاشق نشم چی؟🥺💘


#میخواهم_زنده_بمانم
#امیر_هما
  • 💘 3
Post #843 32
هنوز ادیت ها تموم نشده بازم هست😉🤍
Post #842 61
کیوت ترین زوج فصل خانواده🥹🤏🏻🩵
  • 💘 4
Post #841 34
زوج قشنگ فصل اول🥹💘
  • 💘 4
Post #840 46
بدون شما برام گذشته🥲❤️‍🩹

پ ن:من بسپار به گذشته🥺💔

پ ن:جوری که عارف هنوز به یاد خلج بود🫠


#آقای_قاضی
#بهزاد_عارف
  • 💘 3
Post #839 52
من تورو دست کسی نمیدمت🫠✨

پ ن:سالگرد ازدواجشون پیشاپیش مبارک🥹🤍


#کامران_متین
#سالگرد_ازدواج
  • 💘 3
Post #838 49
ای عشق خرابم کرده ای آخر❤️‍🩹

پ ن:تکلیف عشق چی میشه؟🥲💔


#ترکیبی
  • 💘 4
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →