Post #880
69
پشـت صحنـه ⟡ مطهره در یک دفتر اسناد رسمی کار میکرد؛ دختری دقیق و آرام که همیشه سعی میکرد بین آدمهای پرحرف، کمتر حرف بزند و بیشتر بفهمد. یک روز مردی برای انجام کاری وارد دفتر شد که مطهره قبلاً او را دیده بود؛ ادیب فروتن. ادیب برای پیگیری سندی مربوط به خانهی قدیمی پدرش…
خیلیییییییییییییی قشنگههههههه🥹😭