دنیز میگه روز عید، نشسته بودیم تو حیاط و مردا داشتن قوتبال بازی میکردن یهو دیدم سدا چسبیده یه پنجره.
سدا میگه دلیلشو بگم، روز عید نزدیک ۲۰ نفر رو صبحونه دادیم و همه کشیدن کنار ، هانده و برنا من گفتیم که ما حالا چیزو اماده نکردیم ظرفارو بشوریم
برنا و هانده تا زانو توی آب بودن
اومدم از پنجره بیرون دیدم اینا دارن قوتبال بازی میکنن قهقهه میزنن از پنجره داد زدم بیاین کمککک.
خونه دنیزم ماشین ظرفشویی نداره.
دنیزم در ادامه گفت که خریده یدونه🤣
Post #461
19
Forwarded from ⌗ 𝐒𝐭𝐮𝐝𝐢𝐨 𝐭𝐛𝐝 ˚🗝⌕ (ᴍᴇʟᴏ)
-