«پروژه مدال طلا»
(قسمت دوّم)
در قسمت قبل به یک مشکل عجیب برخورد کردیم.
اگر قرار باشه دقیقاً همون جزوه و همون روش استاد قدیمی رو کپی کنیم، چرا باید کسی کلاس ما رو انتخاب کنه؟
پس تصمیم میگیری مسیر دیگهای رو امتحان کنی.
به جای کپی کردن، میخوای بفهمی دانشآموزها واقعاً چه چیزی میخوان.
اما درست همینجا به دومین فرض مهم بازار رقابت کامل میرسی:
«اطلاعات کامل»
فرض کن باشگاه دانشپژوهان به خاطر مدال طلایی که گرفتی یه جایزه باحال میده.
یک دیتابیس جادویی.
داخلش همهچیز نوشته شده:
کدوم دانشآموز در آمار ضعیفتره.
کدوم یکی در اقتصاد خرد مشکل داره.
هرکدوم حداکثر چقدر حاضرن برای کلاس هزینه کنن.
و حتی استاد رقیب هفته بعد قراره چه تستی حل کنه.
جالبتر اینکه همه اساتید دیگه هم دقیقا به همین دیتابیس دسترسی دارن.
در نگاه اول خیلی بینظیره.
دیگه لازم نیست حدس بزنی.
لازم نیست آزمون آزمایشی برگزار کنی.
لازم نیست با دانشآموزها صحبت کنی.
همهچیز رو از قبل میدونی.
اما یک سؤال مهم پیش میاد:
اگر همه پاسخها از قبل مشخص باشن، اصلاً رقابت قرار است چه چیزی رو کشف کنه؟
چرا باید روشهای جدید تدریس رو امتحان کنیم؟
چرا باید برای فهمیدن نیازهای پنهان دانشآموزها ریسک کنیم؟
در دنیای واقعی، بازار فقط محل معامله نیست.
بازار جایی است که آدمها مدام در حال کشف کردناند.
کشف اینکه مشتری چی میخواد.
کشف اینکه چه چیزی جواب میده.
و حتی کشف اینکه چه چیزی جواب نمیده.
اما در این مدل، انگار تمام این کشفها قبل از شروع بازی انجام شدن.
شاید به همین دلیل بعضی اقتصاددانها معتقدن رقابت فقط یه وضعیت نهایی نیست؛ یه فرآیند کشه.
فرآیندی که قرار نیست از روز اول همه جوابهاش معلوم باشه.
و شاید همینجا دومین فاصله بزرگ میان «مدل» و «واقعیت» آشکار میشه.
Post #39
414
- 🔥 2
- ❤ 1