*نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ معماری خرد ثبات، هال و وودفورد و بازآفرینی بنیادهای سیاست تثبیتی*
✍️ روحاله شهنازی | عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز
🔹 اقتصاد کلان زمانی دگرگون شد که اقتصاددانان دریافتند آینده، پیش از آنکه فرا برسد، بر تصمیمهای امروز سایه میاندازد. اعطای نوبل اقتصاد ۲۰۲۶ به هال و وودفورد، به پاس بنیانگذاری خرداقتصادی سیاستهای تثبیت کلان، تجلیل از همین تحول بنیادین است. رکود تورمی دهه ۱۹۷۰ نشان داده بود که روابط آماری میان تورم، بیکاری و تولید، بدون توضیح رفتار تصمیمگیرندگان، نمیتوانند راهنمای مطمئنی برای سیاستگذاری باشند. مسئله صرفاً ناکامی چند مدل اقتصادسنجی نبود؛ بحرانی در فهم رابطه میان سیاست و رفتار اقتصادی شکل گرفته بود. خانوارها و بنگاهها دریافتکنندگان منفعل تصمیمات دولت نیستند؛ آنان آینده را پیشبینی میکنند، به سیاستها واکنش نشان میدهند و با تغییر رفتار خود، نتایج همان سیاستها را دگرگون میسازند. دستاورد مشترک هال و وودفورد بازگرداندن این منطق انتخاب به مرکز اقتصاد کلان بود. اینکه ثبات اقتصادی را نمیتوان صرفاً از بالا مهندسی کرد؛ باید آن را از درون تصمیمهای میلیونها عامل اقتصادی فهمید.
🔸هال این انقلاب را از رفتار مصرفکننده آغاز کرد. مقاله او نشان داد که تحت فروض مشخصی از جمله انتظارات عقلایی، بهینهسازی بیندورهای و شرایط مناسب بازارهای مالی، مصرف از الگویی نزدیک به گشت تصادفی پیروی میکند؛ به این معنا که تغییرات پیشبینیناپذیر مصرف، عمدتاً بازتاب اطلاعات تازه درباره منابع و درآمدهای آیندهاند. اهمیت این نتیجه فراتر از نظریه مصرف بود. هال نشان داد که اثر سیاست اقتصادی را نمیتوان مستقل از زمان اعلام آن، انتظارات شکلگرفته و محدودیتهای تصمیمگیری خانوارها تحلیل کرد. بااینحال، نتیجه او به معنای بیاثری سیاستهای پیشبینیشده نیست؛ خانوارهای گرفتار محدودیت نقدینگی، نااطمینانی یا ریسک درآمدی ممکن است حتی به تغییرات قابل پیشبینی درآمد نیز واکنش نشان دهند. میراث ماندگار هال دقیقاً در همین تغییر پرسش نهفته است. یعنی بهجای آنکه بپرسیم افزایش درآمد امروز چقدر مصرف را بالا میبرد، باید پرسید این افزایش چگونه در محاسبات بیندورهای خانوار تفسیر میشود. بدینترتیب، اقتصاد کلان از توصیف همبستگیهای گذشته به تحلیل تصمیمهایی حرکت کرد که آینده در شکلگیری آنها حضور دارد.
🔺 وودفورد همین منطق آیندهنگر را به قلب سیاست پولی و رفتار قیمتگذاری بنگاهها منتقل کرد. کتاب برجسته او (بهره و قیمتها)، با صورتبندی منسجم اقتصاد پولی کینزی جدید نشان داد که در حضور چسبندگی قیمتها، تصمیم بنگاه درباره قیمت امروز به انتظاراتش از شرایط اقتصادی فردا وابسته است. در این چارچوب، تورم از تعامل انتظارات تورمی، هزینه نهایی واقعی و وضعیت تقاضای کل پدید میآید؛ نرخ بهره نیز از طریق اثرگذاری بر تقاضای بیندورهای و مسیر مورد انتظار اقتصاد عمل میکند. پیام این نظریه آن بود که بانک مرکزی صرفاً با تغییر نرخ بهره امروز اقتصاد را هدایت نمیکند، بلکه با شکلدادن به انتظارات درباره سیاست آینده، بر تصمیمهای کنونی اثر میگذارد. از همینجا اعتبار، تعهد و ارتباطات سیاستی به مؤلفههای اصلی سیاست تثبیتی تبدیل شدند. به عبارتی اعتبار سیاست پولی نه محصول اعلام یک قاعده، بلکه حاصل سازگاری وعدهها با اقدامات، ظرفیت نهادی و اعتماد عمومی است. بانک مرکزی میتواند آینده را در محاسبات اقتصادی امروز وارد کند، اما نمیتواند صرفاً با وعدهدادن، آیندهای باورپذیر بسازد.
▫️اهمیت تاریخی نوبل ۲۰۲۶ در آن است که هم قدرت اقتصاد کلان مدرن را به رسمیت میشناسد و هم مرزهای ناتمام آن را آشکار میکند. هال و وودفورد به اقتصاددانان آموختند که سیاست تثبیتی بدون فهم انتخابهای بیندورهای، انتظارات و واکنشهای رفتاری، بر بنیانی شکننده استوار است. اما تجربه بحرانهای مالی، همهگیری، جهشهای تورمی و تنشهای ژئوپلیتیک یادآور شده است که عوامل اقتصادی نه همواره اطلاعات یکسان دارند، نه لزوماً انتظارات عقلایی شکل میدهند و نه با محدودیتهای مشابه روبهرو هستند. در جهانی که اعتماد نهادی فرسوده میشود و استقلال بانکهای مرکزی در معرض فشارهای سیاسی قرار میگیرد، مسئله دیگر فقط یافتن قاعده بهینه نرخ بهره نیست؛ مسئله فهم چگونگی شکلگیری، پایداری و فروپاشی باورهای جمعی است. شاید مهمترین پرسشی که میراث این دو اقتصاددان برای نسل آینده باقی میگذارد این باشد که اگر ثبات اقتصاد کلان به انتظارات مردم وابسته است، چه چیزی خود انتظارات را باثبات نگه میدارد؟ نوبل ۲۰۲۶ پاسخی به یک انقلاب علمی است؛ اما این پرسش بزرگتر را همچنان گشوده میگذارد که چگونه میتوان اقتصادی باثبات ساخت، هنگامی که اعتماد به آینده، خود بیثباتترین متغیر اقتصاد است؟
Post #1504
112
- ❤ 8