💬خلاصهای از گفتگوی اخیر میان #آرون_باستانی (Novara Media) و #برانکو_میلانوویچ (اقتصاددان سابق بانک جهانی و نویسنده کتاب "تحول بزرگ جهانی") با کمک هوش مصنوعی آورده شده است.
تحول بزرگ جهانی و افول غرب
این گفتگو حول محور تغییرات بنیادین در نظم جهانی، پایان عصر نئولیبرالیسم و ظهور قدرتهای جدید اقتصادی میچرخد. برانکو میلانوویچ با تکیه بر دادههای اقتصادی و تاریخی، تصویری متفاوت از آنچه رسانههای جریان اصلی غرب ارائه میدهند، ترسیم میکند.
۱. پایان نئولیبرالیسم و جهانیسازی قدیم: دورهای که از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰ ادامه داشت و با پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی به اوج رسید، به پایان رسیده است. ما دیگر در دنیایی نیستیم که اقتصاد صرفاً بر اساس "کارایی" و "زنجیره تأمین ارزان" اداره شود.
۲.سیاسی شدن اقتصاد: امروزه تصمیمات اقتصادی (مانند اینکه کارخانه در چین باشد یا هند) کاملاً امنیتی و سیاسی شدهاند. غرب به سمت نوعی "لیبرالیسم بازار ملی" حرکت کرده است که در آن تجارت آزاد محدود به ملاحظات ژئوپلیتیک است.
۳.شکست شوروی: شوروی نه به دلیل جنگ، بلکه به دلیل ناتوانی در جذب تکنولوژی برای بهبود رفاه مردم سقوط کرد. میلانوویچ اشاره میکند که رهبران شوروی دچار پارانویا بودند و ۱۵٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) را صرف ارتش میکردند، در حالی که اگر ۵٪ هزینه میکردند و بقیه را صرف رفاه میکردند، شاید تاریخ تغییر میکرد.
۴.موفقیت چین: دنگ شیائوپینگ (رهبر چین بعد از مائو) در واقع یک سیاست لنینیستی جدید را اجرا کرد: آزادسازی نیروهای اقتصادی خصوصی، اما حفظ انحصار کامل قدرت سیاسی. چین بر خلاف شوروی، پس از دستیابی به تعداد کافی کلاهک هستهای برای بازدارندگی، خود را در رقابت تسلیحاتی بیپایان گرفتار نکرد و تمرکز را بر اقتصاد گذاشت.
۵. همگرایی بزرگ: بازگشت به سال ۱۵۰۰ .معکوس شدن انقلاب صنعتی: انقلاب صنعتی باعث "واگرایی بزرگ" شد (غرب ثروتمند شد و آسیا فقیر). اکنون ما شاهد "همگرایی بزرگ" هستیم. کشورهایی مثل چین، هند و اندونزی در حال بازپسگیری سهمی از اقتصاد جهان هستند که در سال ۱۵۰۰ میلادی (قبل از استعمار) داشتند. موضوع بازگشت آسیاست. این فقط در مورد چین نیست؛ اندونزی و هند نیز در حال تجربه رشد انفجاری هستند. این تغییر از نظر اهمیت ژئوپلیتیک همتراز با انقلاب صنعتی است، اما در جهت معکوس.
۶. واقعیت اقتصاد: توجه به تولید ناخالص داخلی (PPP) در برابر اسمی توهم ثروت غرب را در هم میشکند. میلانوویچ تأکید میکند که برای سنجش رفاه و قدرت واقعی، باید از معیار برابری قدرت خرید (PPP) استفاده کرد، نه نرخ ارز اسمی. بر اساس PPP، اقتصاد چین هماکنون حدود ۳۰٪ بزرگتر از آمریکاست. همچنین روسیه، که در رسانههای غربی به عنوان "اقتصادی به اندازه ایتالیا" تحقیر میشود، در واقع بر اساس PPP چهارمین یا پنجمین اقتصاد بزرگ جهان و جلوتر از آلمان و ژاپن است. این توضیح میدهد که چرا روسیه توانسته در جنگ فرسایشی دوام بیاورد.
۷. ظهور طبقه جدید "هوموپلوتیا" (Homoplutia): میلانوویچ مفهوم جدیدی به نام "هوموپلوتیا" را معرفی میکند. در گذشته، سرمایهداران کار نمیکردند و کارگران سرمایه نداشتند. اما نخبگان جدید غرب کسانی هستند که هم درآمد سرمایه کلان دارند و هم درآمد کاری بسیار بالا (مدیران ارشد، وکلا، متخصصان تکنولوژی).
۸. خطر برای دموکراسی: این طبقه معتقد است که ثروتش ناشی از "هوش و تلاش" است (شایستهسالاری)، بنابراین احساس گناه نمیکند و مالیات دادن را تنبیه تلاش خود میداند. این باعث میشود تحرک اجتماعی کاهش یابد و ثروت در دستان گروهی خاص تثبیت شود.
۹. تحریف آدام اسمیت: میلانوویچ با استناد به متون اصلی نشان میدهد که آدام اسمیت برخلاف تفسیرهای نئولیبرال امروزی، به شدت نسبت به سرمایهداران بدبین بود. اسمیت گفته بود: "کارفرمایان به ندرت دور هم جمع میشوند مگر برای توطئه علیه منافع عمومی." اقتصاددانان راستگرا این بخشها را سانسور کردهاند.
۱۰.نظریه امپریالیسم شومپیتر: جوزف شومپیتر استدلال میکرد که "سرمایهداری انحصاری" ذاتاً امپریالیستی است زیرا شرکتهای بزرگ برای کارایی بیشتر نیاز به کنترل بازارها و منابع خارجی دارند. این برخلاف ایده رایج است که "تجارت صلح میآورد".
۱۱. غرب سیاسی (Political West): میلانوویچ معتقد است دیگر نمیتوان گفت "غرب"؛ بلکه باید گفت "غرب سیاسی". تعریف او جالب است: کشورهایی که شهروندانشان میتوانند بدون ویزا و با گیت الکترونیکی وارد فرودگاه هیترو لندن شوند (آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند، اتحادیه اروپا، ژاپن). هند و ترکیه با وجود روابط نزدیک، جزو این بلوک نیستند.
Post #661
324
Forwarded from اِلینهگی
- 👍 3
- ❤ 1