ائارندیل یک دریانورد بود
پسر تور و ایدریل کلبریندال بود
که در دریای بلهگائر سرگردان
در زیر ماه و زیر ستارگان
دوردست ها از کرانه های شمال
درحال پرسه به سوی راهی محال
حیرت زده در مسیرهای جادوگرانه
در سفر بود فراسوی روزگار سرزمین میانه.
از سایش اسیاب تنگه یخ زده
جایی که سایه افکنده شده بر تپه های یخ زده
از گرمایش زیرین و ویرانه های سوزان
او شتابان چرخید و هنوز سرگردان
روی آبهای بی ستاره دوردست ها از راه گمراه
بلخره آمد به شب پوچ گاه
و گذشت و منظرهای را ندید،
از کرانهای درخشان و نه نور را جویید.
بادهای خشم آمدند برای کوباندن او
روی کف دریا برای عقب نشاندن او
کورکورانه فرار کرد، ناقاصد شده و بی ماموریت
به سوی خانه از غرب به شرق شتافت در مغلوبیت.
آمد آنجا همسرش الوینگ پروازکنان
و او را تاج گذاری کرد با سیلماریل درخشان
سپس او بی باک با پیشانی فروزان
سر قایقش را چرخاند به سمت جزیره خدایان
از دنیای برون فراسوی دریای جدایی افکنان
ناگهان با قدرت سرخود برخاست یک طوفان
باد نیرومند تارمنل از بالا از آسمان
قایقش را برد با نفس های گزنده روی دریاهای پریشان
امیدوارنه ادامه داد، ازنو قاصد شده و در ماموریت
به سوی والینور از شرق به غرب شتافت در غالبیت.
از میان همیشه-شب حمل نموده شد
روی موج های سیاه و غران برده شد
تا بلخره آن سرگردان گریخته ز شب سیاه
پا گذاشت به آمان، گذشت از بندرگاه
گذشت از تپه ها و قصرهای الف ها
اما هیچکس را نیافت هرجا انداخت نگاه
پس راه برگشت به ساحل را پیش گرفت
ناگه ائنووه چاوش مانووه را دید که بانگ برگرفت:
”درود بر تو ائارندیل، پر اوازه ترین دریانوردان!
ای شکوه فرزندان، ای درخشان!
ای که ما آمدنت را ارزومند فراسوی امید!
درود ای آورنده روشنایی پیش از ماه و خورشید!“
و به دعوت چاووش والار، وارد شد به تالارهای بی زمان
زانو زد جلوی آن اربابان و شهبانوان
و آن قاصد هر دو نژاد، آن نیم الف نیم انسان
با دعایش ترحم و یاری والار را اورد به ارمغان.
کشتی نویی برای او ساختند
و خود الهه ستارگان آمد
و او را تقدیس داد
و بر روی او عاقبتی نامیرا نهاد
که تا ابد آسمان های بی کرانه را بپیماید
و هیچگاه دگر قادر نبود به روی زمین راهی بیابد
ائارندیل با کشتی پرنده و سیلماریل روی پیشانی
به فراز آسمان صعود کرد در آن روزگار ظلمانی
نور او به سایه ارباب تاریکی رسوخ کرد
نور او یاس را در دل الف ها منسوخ کرد
بهمراه سپاهیان والار خاتمه داد به سلطه تاریکی
درهم شکست برج های ارباب ناپاکی
الروس با دنبال کردن ستاره پدرش به جزیره نومه نور رسید
الروند با پوشیدن ویلیا ستاره پدرش رویش بطور نورانی ترین تابید
ولی هرگز پدرشان را از نزدیک ندیدند
زیرا والار بر روی او سرنوشتی توانا افکندند
که تا وقتی که ماه شکست خورد، یک ستاره باشد در کرانه های آسمانی
که تا پایان دنیا، پا نگذارد به کرانه های اینطرفی
تا ابد هنوز قاصدی است در ماموریت
در وظیفهای که در آن نیست استراحت
تا ابد در دوردستها او است درخشانترين
تا ابد در دوردستها یک نشانه، ستاره امید برین.
⭐ | #Earendil
✍️ | #Poem
🗺 | Middle Earth
Post #900
2.13K