❄️ سرانجام الف های نولدور به شمال کره زمین رسیدند، و نخستین دندان های یخ را دیدند که در دریا شناور بود، و دانستند که به هلکاراکسه نزدیک می شوند. آنجا میان سرزمین میانه و سرزمین های نامیرا تنگه ای باریک بود، و از میان آن آب های یخ زده دریای پیرامون و موج های دریاهای جداافکن آمیخته به هم جاری می گشت، و آنجا میغ و مهی سرد و مهلک، و جریان های دریایی، آکنده از تپه های به هم برخورنده یخ و یخ آسیاب های شناور در آب های عمیق بود. هر لحظه ممکن بود تپه یخی زیر پایت صعود کند. هر لحظه ممکن بود یخ زیر پایت بشکند. مه های سرد و تاریکی و تغییر دائم یخ ها مسیر یابی را غیرممکن میکرد. چنین بود هلکاراکسه، و هیچکس تا به آن هنگام جرات گذشتن از آن را به خود نداده بود، بجز والار و اونگلیانت.
🌊 بدین ترتیب، با رهبری فینگولفین و پسرانش، و فینرود و گالادریل دلیر و زیبا، آن ها جرات کردند که از شمال پیموده نشدنی بگذرند، و آنگاه که راهی دیگر نیافتند بلخره زجر و تاب گذشتن از جهنم یخی را به جان خریدند. پس از آن فقط اندکی از اعمال نولدور از گذار از هلکاراکسه پیشی گرفت چه در سخت تابی چه در پریشانی.
❄️ النووه همسر تورگون پسر فینگولفین از بین رفت، و تورگون خودش به لب مرگ نزدیک شد وقتی که درون آب های ناگوار شیرجه زد تا همسرش النووه و دخترش ایدریل را نجات دهد، کسانی که شکستن یخ های خیانتکار آنان را به درون دریای بی رحم انداخته بود، ایدریل را نجات داد، ولی جسد النووه زیر یخ های سقوط کرده دفن شده بود.
🌙 بسیاری دیگر نیز از بین رفتند، و با سپاه کاهش یافته ای بود که فینگولفین بلخره پا به شمال غرب سرزمین میانه گذاشت، ذره ای عشق برای فئانور و پسرانش در در دل آنان که بلخره پشت سرش به راه افتاده بودند، نبود، و در اولین طلوع ماه شیپورهایشان را در سرزمین میانه به صدا در آوردند.
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
Post #763
2.01K