🖤 اسمیگل به فرودو قول داد که به فرمانش گوش سپارد، و به او خیانت نکند. و به راستین که دوستی اسمیگل با فرودو قلبش را داشت متحول میساخت، اما بدگمانیها و بدرفتاریهای سموایز با او باعث عود دوبارهاش در جنونش شد.
🩶 تالکین میگوید که بیشترین چیزی که در ارباب حلقهها او را به درد میاندازد صحنهایست که در آن گالوم در آستانهی توبه کردن است، اما بخاطر کلام ناخوشایند سم این فرصت از او ربوده میشود. تالکین در باب فلسفهی این موضوع میفرماید:
«ابزار و آلات مجازاتگر به ندرت خود عادلانه یا منزه هستند. و خوبان اغلب سدهایی ممانعتآور میشوند.»
💔 قصد نیکیِ سم، باعث از بین رفتن تولد دوبارهی نیکی اسمیگل شد. (متن این بخش کتاب در عکس این پست ضمیمه شده)
«وقتی آن [صحنه] را نوشتم، به گریه افتادم.»
— تالکین، بازدید استثنایی تالکین از هلند: یک بازسازی
⁉️ اما فرضاً، اگر سم به گالوم بددهانی نکرده بود چه میشد؟
💢 جریان ورود به موردور و ماجرای رسیدن به کوه هلاکت دگرگونه میبود. در یک طرف عشق اسمیگل به فرودو وجود میداشت، و در طرفی دیگر سلطهی فاسد کننده حلقه. و گرچه مهر اسمیگل روز به روز تقویت میشد، اما در نهایت نیروی ترغیب کننده حلقه موجب میشد گالوم حلقه را از فرودو بدزدد تا آرزوی دیرینه به مالکیت داشتنش را ارضا کند. سپس نیمهی دیگر وجودش ناراضی باقی میماند، و آن وفاداریاش به فرودو بود.
🕸 در آن هنگام تصاحب حلقه، او شرارت سائورون را در مییافت، و متوجه میشد که نیروی سرنگون کردنش یا مخفی نگاه داشتن حلقه را از چنگش ندارد. برای گالوم، بصیرت مهر فرودو واضحتر میشد، و تنها راهش برای نگهداری از حلقه و همزمان خدشه وارد آوردن به سائورون، این میبود که خود و حلقه را یکسره نابود کند.
🥀 بدینترتیب، در عملی بیمارگونه و ترحمبرانگیز، محض رضای فرودو و دوستیاش با او، خودخواسته خویشتن را فدا میکرد و خود را در قعر دوزخ آتشین فرو میانداخت. در جلوهای میدید که این بزرگترین مددرسانیاش به فرودو است.
📚 | #Lore | #Letters no.165 & 246
💡 | #Analysis | #Article
⁉️ | #QandA | #Theory
👽 | #Gollum
🗺️ | Middle Earth