The Necklace of the Woe of Thingol
بلخره به سرانجام رسید که پادشاه تینگول توسط گنجینه نفرین شده قلبش گرفتار شد و بیماری اژدها بر او رسوخ کرد. و همینطور بر همه کسانی که آنجا نگاهشان را به گنج اژدها دوخته بودند. با اینکه هورین رفته بود به درون شب، ولی یاغیانش هنوز انجا بودند و حالا ادعا داشتند که گنج مال آنهاست زیرا با زحمت آن را بدست اورده اند. جنگ سر گرفت، همانا در تالارهای مصون از تعرض ثینگول.
بلخره همه یاغیان از پای در آمدند، و تینگول گنجینه را در اعماق یک تالار پنهان کرد. ولی آن ذهنش را درحال جوویدن بود. گنجینه از طلا بود و از نقره شکل گیری نشده، و تینگول مخصوصا شهوت نقره را داشت. و او دوستان دورفی اش را از کوهستان های آبی دعوت کرد که به نزد او آیند.
دورف ها پیک فرستادند، و آنها بر گنج با حیرت نگاه انداختند. پس از چانه زنی، آنها موافقت کردند که بهترین آهنگرهای خود را دهند که به دستور تینگول کار کنند، اما به قیمت یک دهم فلزات فرآوری نشده. آهنگرها آمدند و مدتها زحمت کشیدند، و در میان کارهای شگفتانگیز دیگر، «گردنبند دورف ها» را از نقره ساختند که در وسط آن سیلماریل بینظیری که برن و لوتین از تاج آهنین ارباب تاریکی به دست آورده بودند، نصب کردند. اما با پیشرفت کار آنها، تینگول از این معامله پشیمان شد، و به ویژه دید که اگر یک دهم به طور کامل پرداخت شود، برای ساختن چیزی که اکنون دل پریشانش را بر آن گذاشته بود، چیزی کافی نخواهد ماند. تاج و تخت دوتایی از نقره و جواهرات برای خود و ملکه ملیان. هنگامی که دورف ها به کار خود پایان دادند، او پا پس نهاد، پیشنهاد کرد که کمتر از دهک را تقدیم کند. یا خواستار این بود که تاج و تخت بایستی اول ساخته بشوند، و گنج دیگری تقدیم شود بجای نقره مورد نیاز.
دورفها خشمگین شده بودند، زیرا آنها خودشان تحت طلسم اژدها قرار گرفته بودند. آنها شرایط تینگول را رد کردند و چیزی کمتر از یک دهم گنج کامل نارگوتروند را پذیرا نبودند. آنها بدون دریافت هیچگونه مزد با خشم رفتند.
پس از بازگشت به سنگرهای کوهستانی خود نقشه انتقام کشیدند و مدتی نگذشت که با نیروی عظیمی فرود آمدند و به دوریات حمله کردند. این کار قبلاً غیرممکن بود، بخاطر کمربند ملیان، حصاری نامرئی که توسط قدرت و اراده اش حفظ شده بود و هیچ کس با قصد شر نمی توانست از آن عبور کند. اما این حصار قدرتش یا توسط شرارت درون ربوده بود، یا ملیان با اندوه و وحشت از عملی که انجام شده بود آن را از بین برده بود. ارتش دورف ها وارد دوریات شد و بیشتر جنگجویان تینگول از بین رفتند. تالار های او مورد تجاوز قرار گرفت و خود او کشته شد.
طبق صداقت دورفی، به جز گنجینه نارگوتروند، از تمام گنجینه های تینگول چیزی گرفته نشد. کوتولهها ادعا کرده بودند: بخشی به عنوان دستمزد معامله، بخشی به عنوان غرامت برای عهد شکستهشده، و نیاز به انجام یک سفر بزرگ برای به دست آوردن حقوق خود. همچنین (اکنون آنها اصرار کردند) گنج با خشونت و قتل از یک دورف گرفته شده بوده است (اگرچه میم در واقع خویشاوند دورف های کوه های شرقی نبود).
گردنبند بزرگ از تینگول در حالی که مرده دراز کشیده بود گرفته شد. سپس کوتوله ها علیرغم هشدار داناترین آنها از "صداقت" خود کناره گیری کردند. آنها شهوت جواهر بی نظیر و فوق العاده قدرتمند را داشتند و با این خواهش که کار دست آنها را خراب می کند اگر آن را از گردنبند خارج کنند، آن گردنبند سیلماریلی را با خود بردند.
فراریان دوریات اخبار را به برن در اوسیریاند آوردند، به ویژه از ربوده شدن سیلماریل. او یک نیرو جمع کرد، نیروی متشکل از الف های سبز و انت های خشمگین، و دورف ها را در راهپیمایی بازگشتشان، در تنگه ای که در یکی از «هفت رودخانه اوسیر» قرار داشت، به خاک و خون کشید.
سپس دورف ها را شکست دادند در نبرد سارن اثراد و برن فرمانده دورف را کشت و سیلماریل را بازستاند. طلا و نقره به درون رودخانه ریخته شد که از این به بعد با نام جدیدی به معنای «تخت طلا» معروف شد. اما برن گردنبند و سیلماریل را نزد همسرش برد، و لوتین آن را می پوشید، و مدتی کوتاه بعد از دنیا رفتند، درحالی که بی غم در جنگل گرم ترانه خوانی بودند.
کلبورن نوه برادر تینگول، و تراندویل که تینگول الگوی بزرگش بود، هرگز دورف ها را نبخشیدند بخاطر نقششان در نابود کردن وطنشان دوریاث، درحالی که از نقش مورگوث و نفرینش بر روی هورین و از نقش خود تقصیرات تینگول چشم پوشی میکردند.
💎 | #Thingol
📚 | #Lore — The Hoard
🗺 | Middle Earth
Post #1221
3.28K