ــ مریم دولتیاری
Post #29860
21
همه از زمانبندی دقیق خدا حرف میزدند، درحالیکه من حتی ذرهای آن را نمیفهمیدم، چون در زندگیام هیچوقت هیچچیز زمانی که باید اتفاق نیفتاده بود. همهی چیزهایی که انتظارشان را داشتم، نه آن زمانی که باید، نه آن زمانی که ذوق و اشتیاقشان را داشتم، وقتی اتفاق میافتادند که هیچچیز در جای خودش نبود و دیگر نه ذوقی بود و نه انگیزهای. آن موقع هم مثل این بود که انگار مسخره شدهام، انگار که همهچیز برای خدا شوخی باشد، نه برنامهریزی، نه زمانبندی دقیق، فقط یک شوخی...