"میدونم که توهم نمیخوای فراموشت کنم.
انگار یجور مرض مشترکه بینمون، یه زخم که نه میخوای خوب شه، نه من بلدم روش دست نذارم. تو رفتی، ولی انگار هربار که نفس میکشم، بخشی از هوا هنوز با بوی تو قاطیه. حتی ساکت که میشم، صدای قدمهات بین ذهنم راه میره، مثل یه روح که نمیدونه مرده یا فقط جا مونده.
میخواستم تمومت کنم، ولی لعنت به این تموم کردنایی که فقط شکل درد رو عوض میکنن. حالا به جای دلتنگی، یه خلأ دارم که هرچقدر پرش میکنم، باز صدای تو از تهش درمیاد. یه وقتایی فکر میکنم شاید تو واقعا رفتهای، ولی اثر بودنت مثل سمِ شیرین تو رگههام مونده، جوری که بدنم هنوزم فکرمیکنه تو اینجایی.
میدونی درد واقعی کجاست؟ اونجایی که بعد از این همه وقت هنوز وقتی میخوام یه آدم جدید رو نگاه کنم، ذهنم دنبال چشمهای تو میگرده. هنوز وقتی کسی اسمم رو صدا میزنه، یه لحظه انتظار دارم تُن صدای تو باشه. هنوز وقتی یه آهنگ غمگین پخش میشه، ناخودآگاه دلم میخواد توضیحش بدم برات، همونطور که همیشه گوش میدادی.
من نمیخوام اینجوری بمونم، ولی هربار که سعی میکنم ازت جدا شم، یه تیکه از خودمو جا میذارم. تو فقط رفتی، اما من هنوز دارم میرم، هر روز یه ذره، با هر یادآوری، با هربوی آشنایی، با هر شبِ لعنتی که اسم تو تو ذهنم تکرار میشه.
میدونم تو هم نمیخوای فراموشت کنم، چون اگه میخواستی، انقدر ظرافت نمیذاشتی تو نبودنت.
تو رفتی، ولی ردت مثل یه سایهی زنده، هنوزم با من راه میره.
و من میخوام یروز ازت رد بشم
بدون اینکه حس کنم یه تکهم جا میمونه"
Post #27097
578
سآࢪگلِ مَطࢪود ، فقط یک بار دیگه شنوندهی سکوتهام باش. نه برای اینکه دلم برات تنگ شده، برای اینکه هنوز خودمو بین طنین صدای نبودنت گم میکنم. انگار هرچی ازت فاصله گرفتم، بیشتر توی رگههام پخش شدی. من فقط میخواستم فراموشت کنم، نه اینکه هر گوشه از ذهنم تبدیل بشه به نسخهای…